آیا نگران اتفاق افتادن یا نیافتادن موضوعی در آینده هستین؟!
من وقتی چنین اتفاقی واسم می یوفته به روزمرگی پناه می برم یا به خاطرات بد گذشتم و اون غم و اندوهی که سراغم می یاد!!
یادمه یه جا خووندم شاعر میگفت ...من به غمگینی خود معتادم!!
یعنی ترجیح می دم با کسالت و غصه همه چیزو بگذرونم ولی استرس آینده نامعلوم وجود نداشته باشه!
فقط خواستم بگم تنها نیستین...فکر نکنم این نشوون دهنده افسردگی حادی باشه گرچه اگه ادامه پیدا کنه میشه ...به نظرم یه جور بی مهارتی در زندگی و حل مساله ست!
شاید تنها راهشم اینه که کلا بی خیال همه ماجراهای استرس زای احتمالی آینده بشی...یا حداقل یه برنامه ریزی کنی واسش و دیگه بسپاری به خدا
به خودت تلقین کنی که باید لذت اکنونو ببری...یه کار تفریحی جدید با پیدا کردن دوستای جدید که باعث بشن افق های جدیدتری توی زندگی آدم باز بشه شاید کمک کنه
البته این فقط یه حدس بود...چون این حسی که توصیف کردین دقیقا در این شرایط در من به وجود می یاد متاسفانه! امیدوارم توونسته باشم کمکی کنم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)