ممنون جویا جان
آره دارم همین کارو میکنم دیگه کمتر میرم حالم بهتر شده دیگه از مهرماه هم سرم شلوغ تر میشه و ذهنم جا برا ناراحتیای اینا نداره

اما ته دلم یه سنگینی عجیب و قدیمی هست که سبک نمیشه انگار یه وزنه اویزونه بهش نمیونم حلش کنم جالب اینکه هیشکس نمیدونه من حتی یه غم بدلم دارم و همیشه خوشحالم شاید میخواستم دیگران هم همینطور بظاهرشاد باشن و اما اشتباه کردم....

خیلی نیاز به یه ادم خیلی والا که بشینه برام حرف بزنه و گوش بدم دارم اما نیست بلکه همه تو گودالن
خسته ام که برا دیگران حرف بزنم و ارومشون کنم نه اینکه کلا برا یزمان کوتاهی دور میشم ازین مسایل
نمیدونم درسته که ضعفم رو قبول کنم و کناره بگیرم یا بروی خودم نیارم و بازم محکم باشم یا تظاهر به محکم بودن کنم؟

راستی ربط تاپیکتونو نفهمیدم شما حرف از اینکه دیگران افکار شما رو میفهمن زده بودین!