دوست عزیز من زمانی دوباره تایپیک را دیدم که کار از کار گذشته بود و همه چیز دیگه تموم شده.
در مورد پاسخی که به بنده نوشتید باید عرض کنم که:
1-اختلافات بقدری بوده که ایشون خودشون "نه"را بزبان آوردن! پس تحلیل این حقیر از وجود اختلافات ریشه ای اشتباه نبوده!
2و3-جملات من اصلا در اون موارد انتقادی نبود بلکه تایید روش شما بود.من عرض کردم ایشون احساسی داره عمل میکنه و شما منطقی(آیا غیر اینه؟) و این درستی کار شما در این قسمت بود.و مشخصه که باید با عقل ازدواج کرد و با دل ادامه داد نه با دل ازدواج کرد و با عقل ادامه داد!
نوشتید:
4-"باز متوجه حرف شما در مورد جمله 4 نشدم.من کار درستی کردم با منطق بودم یا نه؟
به قول شما سیاست من در ازدواج اینگونست که ابتدا کشش اولیه به فرد مقابلم داشته باشم،بعد به صورت منطقی و به ودور احساس یک دیگر رو بررسی کنیم،اگر همه چیز اوکی بود،با شروع زندگی میتوان عاشق شد.نظر شما چیه؟"
نظر منم دقیقا همین بود ولی ایشون بر خلاف این داشتند عمل میکردند/
در مورد قهرمان بازیتون باید عرض کنم منظوم اون قسمته که شما با توجه به اینکه از اختلافات خبر داشتید و علاقه تامی به ادواج نداشتیدیعنی ته دلتون میدونستیداینکار نشدنیه! باید جوابتون را قاطعانه میدادید...
حالا که گذشته!
در مورد الانتون باید عرض کنم این حس خلاییه که بعد قطع ارتباط به هر زن و مردی دست میده و کاملانم طبیعیه.
به مرور زمان درست میشه.
و توصیه اکیدم:
شما و ایشون فهمیدید که بدردزندگی مشترک نمیخورید(تا اینجاش درست) و باید ادامه ندید(تا اینجاشم درست) اما این کار که ارتباط کاریتون به صفر برسه و با هم هیچ حرفی نزنید و ....چرا(؟)
بیشتر شبیه قهر کردن میمونه! تو این سن وسال و با این ماجراهایی که گذشته اصلا لزومی نداره.
این را قاطعانه یقین بدونید که اگه روابط عادی دو همکار را داشته باشید هیچکدومتون دچار این حال به اصطلاح گرفته نمیشید و همچنین خدایی نکرده دلخوری هم بجا نمیمونه. با هم دوست و همکار باشید و به اون موضوعم دیگه فکر نکنید.اینطوری جو بینتون از این سنگینی بیرون میاد و احساس راحتی میکنید! دوتا انسان عاقل و بالغ نشستید دیدید بدرد هم نمیخورید و ادامه ندادید اصلا بنظرم نمیاد حرف نزدن با هم معنی داشته باشه!!!!!![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)