از وقتی اومدم همدردی ، بعضی ها آبی پررنگ بودند و بعضی ها آبی کمرنگ ، بعضی ها هم صورتی ، و یکی هم سبز
... رنگ همدردی آدم ها جنس دیگری بود...
مدتی بعد یه رنگ جدید اضافه شد ، قهوه ای
یه جورایی دست یافتنی و یه جورایی دست نیافتنی ...
... رنگ همدردی آدم ها جنس دیگری بود...
مدتی بعد یه عده زیادی قهوه ای رنگ شدند ....
به جاهایی میشد سرک کشید ، تاپیک هایی می شد باز کرد....
... رنگ همدردی آدم ها جنس دیگری بود...
ولی در کل بعد از همه گشت و گذار ، وقتی توی خلوت خودت می شینی و تنهایی یه استکان چای سر می کشی و توی خلوت ذهنت، خودت را قضاوت می کنی ، با خودت میگی :
ندیدن و دست نداشتن به خیلی چیزها ، گاهی چقدر لذت بخش هست ! ..... مثل نداشته های زندگی








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)