نقل قول نوشته اصلی توسط مهرو
عزيز م صبر كن .فرض كن الان سه سال از امروز گذشته و شما تونستيد با پس اندازها و برنامه ريزي هايي كه كرديد بهترين خونه اي را كه قبل تر ها آرزوشو داشتين بخريد. چه احساسي داري؟ حس نمي كني كه چقدر بيخودي روزهاي شيرين اول ازدواجتون رو بابت اين فكر خراب كردي؟ من خودم با شرايط رفاهي خيلي ايده آلي بزرگ شدم اما اول ازدواجم فقط با درآمد ماهي 100 هزار تومان ( 5 سال قبل) زندگي را شروع كردم .الان به تمام چيزهايي كه آن روزها آرزويم بود رسيده ام و خدا رو شكر مي كنم كه بخاطر اين مسايل خودم را اذيت نكرده ام. لذت داشته هاي زندگي به آن است كه خود انسان با تلاش و برنامه ريزي اش به آن برسد.گيريم كه پدر شوهرتان خانه را به شما مي داد ولي مطمئن باش لذت داشتن خانه اي كه با دسترنج خودتان خريده باشيد چيز ديگري است.
آره مهرو جان. حرفات درسته. اتفاقا تو قول های پدرشوهر جان من ماشین هم بود. اما اینم روی همه ی دروغ های دیگه اش. بعدش ما خودمون ماشین خریدیم. و خدا میدونه الان که حدود 5 ماه از خرید ماشین میگذره هر بار... هر بار... هر بار که سوار ماشینمون میشیم چه لذتی برامون داره و چقدر از اینکه خودمون ماشین خریدیم با هم حرف میزنیم!
مهرو جان؟ اون اوایل که این محدودیت های مالی رو داشتی واقعا صبور بودی؟ مثل من بیتابی نمی کردی؟ البته خدا رو شکر ما چون هر دو کارمندیم حقوقمون در حد متوسط و خوبیه. ولی به داشتن چنین دوستی(حتی اگه برام ناشناسی) افتخار کردم.