سلام دوستای همدردی
راستش من دومین باره که اینجا تاپیک باز میکنم
چون همدردی با شما دوستای خوبم بهم آرامش میده..
راستش من جدیدا خواستگاری داشتم، که خانواده ش منو پسندیدن ولی پسرشون منو ندیده بود،
بخاطر همین اجازه خواستن که بریم بیرون ولی ما ترجیح دادیم که مادرامونم همراهمون باشن، با اینکه این آقا خیلی ناراحت بودن و میگفتن ای کاش مادرتون اجازه میداد و تنها میومدیم! البته حق هم داشتن من خیلی روم نمیشد سوالاشونو درست جواب بدم، و همش میگفتم من ذهنیت قبلی نداشتم فکر میکردم قراره فقط همدیگرو ببینیم! ولی از رفتار و برخوردهای خوب و سوالاشون راحت میشد فهمید که ایشون از من خوشش اومده ولی انتظار داشتم زنگ بزنن قرار بعدی رو بذارن! ولی الان بعد 2 روز این اتفاق نیافتاده و بازم این حس میاد تو ذهنم که اینم مثل خواستگاری های قبلی یهو بدون اینکه کمی فرصت آشنایی داده بشه از طرف اونا کنسل میشه!
واقعا از این قضیه تپش قلب گرفتم
آخه چرا این همه انتظار!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!
نمیتونم فکرمو متمرکز به کار دیگه ای کنم و همش منتظرم!!!!!!!!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)