سلامنوشته اصلی توسط شکوفه بهار
نمی دونم چی بگم
خیلی پسندیدم ایشان را
صداقتی که در گفتارش موج می زد
نجابتش
حیای آمیخته با ترسی که از صحبت با نامحرم در او ایجاد شده بود
ابتدا لرزش دستش و در ادامه، آرام تر شدنش
اولین چیزی که گفت این بود که برای من مسائل اعتقادی و مذهبی خیلی مهمه شما در مورد اعتقاداتتون صحبت کنید...
بعد هم گفت که من سه سال زحمت کشیدم درس خوندم تا پزشکی قبول شدم و میخام هر جور شده درس بخونم و پیشرفت کنم
و البته گفت به نظر من اول همسرداری و فرزند داری اولویت داره
درس خوندن و پزشک شدنم هم باید در خدمت خانواده ام باشه ...
شاید هیچ وقت این قدر دل بسته ی یه دختر نشدم
اما چه کنم که باید عاقلانه انتخاب کنم
خدایا خودت کمکم کن بهترین تصمیم رو بگیرم
شاید خوشبختی اون هم تو مسیر دیگه ای باشه
نمی دونم
...









علاقه مندی ها (Bookmarks)