سلام دوستان
من 28 ساله دانشجوی فوق لیسانس . الحمدلله در سلامتی کامل جسمی . فعال در ورزش و کار . اما من یه مشکل که نه یه سوال دارم . من نه اهل دوست پسرم نه ازدواج . به هم سن و سالام که میگم مثل ادمای اولیه به من نگاه میکنن. البته خانوادم اصلا تو ازدواج فشار نمیارن که فردا به مشکل بخورم .
من ادمی هستم که شده 23 ساعت بیدارم و دارم درس میخونم یا دارم کار دیگه میکنم. گاهی شلوار بابام رو میپوشم و یه سیب گنده برمیدارم و ساعت ها کتاب میخونم .حالا اینکه شب قراره یکی کنارم بخوابه و یا نظر بده این رنگ رو بپوش برای من خیلی عجیبه .
وقتی میبینم که داستان کل سریال
ها یا خانواده ها تو جمع دوستان ازدواجه .به خودم میگم پس چرا من اینجوری نیستم . درضمن من خواستگار زیاد داشتم و دارم .اما اصلا نمیتونم این قضیه رو درک کنم . همه تنهاییم . شوهر و بچه ضامن رهایی ما نیست . من همیشه خدا رو دارم . ای بابا من دلم شوهر نمیخواد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)