داستان قصه ماجرا......خیلی خیلی سخت تر از این حرفاست ارش خان میدونم این پستای آخرو دوست نداری بخونی آدما وقتی تو پروسه انتخاب قرار میگیرن کمک میخوان و زمان انتخاب تایید اینجا اما اینبار کسی انتخاب شمارو تایید نمیکنه.کاملا متوجه شدید بچه ها همه و همه گاها التماس میکردن که زندگیتونو حفظ کنید اما انگار این سیل خروشان کاری به موانع سرراهش نداشت مسیر ویرانگری خودشو رفت و رفت و حالا به هدف نهایی نزدیکه. خسته ای روحت جسمت فکرت.حق داری من کاری به روزای گذشته ندارم امروز و فردارو میبینم.همونطور که فکور عزیز گفت هرجقدر از مشکلات بچه های طلاق بگیم کمه مخثوصا که فرزند شما دختر و در سن حساس و نیازمند محبت پدر و مادرشه.نمیدونم خانومتون چی تو دلش میگذره مامان من هم مصرانه تا آخرین قدم واسه طلاق توافقی رفت همین طور بابا اما در نهایت پاهاش کشش محضر رفتن نداشت.و طلاق انام نشد هرچند زندگی الانشون کم از جدایی نداره اما حداقل هردوشون تو یه خونه کنار بچه هان.این روزا اروم ترزندگی کن مشعله کاریتو کم کن خودتو واسه زندگی جدید اماده کن ببین چه کاره ای!!!!!میتونی حتی تصورشو بکنی!!!









علاقه مندی ها (Bookmarks)