سلام
ممنونم از شما ها
متاسفانه چند وقت نتونستم بیام تالار
خلاصه این اتفاقاتی که افتاد تو زندگیم و این جنگ و دعواها بنده منزوی شده ام
وقتی کسی ازم می پرسه چرا با دوستات نمی گردی چه بگویم؟
اصلا حس حقارت میاد سراغم
حتی تو فامیل هم کسی من تحویل نمی گیره
کسی باهام نمیشینه مثلا وقتی میرم خونه عموم پسر عموهام لا اقل تا وقتی تو خونشونم باهام نمی مونن و میرن با دوستانشون بیرون و شاید بعضی وقتا بپرسن چرا تو با دوستات نمیری بیرون؟
اونوقت من یه بار کم موند گریه کنم!
بالاخره اشتباهات رفتاری و ....... داشتم و ........ عقده ای شدم و می خوام تلافی کنم
حال چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل چه کنم با این درد؟ دل من ای دل من

محیطمو عوض کنم؟ برم بیابون؟