سارا بانوی عزیز. بیشتر به خاطر خانواده مذهبی پدرشون بود. ولی جالبه خانواده پدریش همشون مراسم پارکینگ ما رو هم اومدن و جالبتر اینکه همه خانواده شوهرم جلوشون رقصیدن. شوهرم نظر خاصی نداره و میگه برو از خودشون سوال کن که چرا اینکارو کردن و کلا سعی داره من فراموش کنم. البته مادرش کلا اهل انکار کردنه و الان بگی میگه ما اصلا مخالف نبودیم. به نظر من کلا بهانه گیری بود و بس.میخواستن از اول بگن حرف حرف ماست. دل خسته جان واقعا ناراحت شدم . آدم عروسی میگیره یه جور حسرت داره نمیگیره یه جور دیگه. امیدوارم قسمت های دیگه ی زندگیت خوب باشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)