با سلام وممنونم
الان باهاش تماس گرفتم وتمام حرفهای شما را برایش همان طوری که گفتید شرح دادم..یعنی گفتم دیگه نمیخوام راجب این موضوع صحبت کنم اذیت میشم اذیت میشی خیلی قربون صدقه اش رفتم ...ازش خواستم همه چیزو فراموش کنه زندگی ارزش این حر فهارو نداره گفتم میریم مسافرت تا روحیش عوض شه
گفته باید یه جایی اجاره کنیم و از کنار خونه مامانت بریم یه محله دیگه تا مامانت بفهمه داره ما رو اذیت میکنه با حرفهاش ...این کار درسته یا نه؟میترسم مادرم ناراحت بشه ..
ازش خواستم چادر سر کنه گفت اگه قول بدی با مامانت کمتر رفته امد کنی باشه قبوله منم قبول کردم
خیلی دلداریش دادم راجب مخالفت با مادرم گفتم دوست ندارم به مادرم فحش بدی یا اینکه اصلا حرفشو بزنی زندگیمون ارزش این حرفها رو نداره ما با چه سختی زندگیمونون ساختیم این درست نیست به این راحتی و با این حرفها خرابش کنیم ...همش طرفدارش شدم گفتم تو راست میگی مامانم اشتباه کرده این حرف زده فقط خدا کنه عواقب بعد نداشته باشه چون خودم اصلآ راضی به زدن این حرفها نبودم فقط با راهنمایی شما گفتم








علاقه مندی ها (Bookmarks)