من یک ساله خونه ی پدرش نمیرم و سلام علیک ندارم اما با مادرش اینا رابطه ام خوبه . کاملا بیتفاوت شده کل روز یا خونه مادرشه یا بیرون بقیشم خوابه تو هال .از اول قرارمون بود که اینجا زندگی نکنیم خونه جدا رهن کرده بودیم اما انقد باباش قهر کرد خونه مون نیومد انقد رو مخش راه رفتن که زندگیو به کامم تلخ کرد و بهم زور میگفت هرجا مرد میره زندگی کنه زنشم باید بره وزیر تموم قولاش زد ومنم به اکراه و اجبار اومدم.با قول اینکه یه سال بیا دوست نداشتی هروقت گفتی میریم از اینجا. اما الان 3 ساله اینجام و حتی با اون اتفاقی که سال دوم افتاد بازم منو از اینجا نبرد و بازم زیر تموم حرفاش زد انقد ازش نامردی و کارای اشتباه دیدم که دیگه هیچ چیزش برام ارزشی نداره