به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 آذر 91 [ 19:46]
    تاریخ عضویت
    1391-8-25
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    209
    سطح
    4
    Points: 209, Level: 4
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered100 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    وابستگی بیش از حد به شغل

    سلام دوستان عزیز
    من تازه به جمع شما پیوستم،امیدوارم من رو در جمعتون بپذیرید.

    من متاهل هستم و فرزند هم دارم،دارای تحصیلات لیسانس و شغل آزاد و وضع مالی نسبتا خوبی هستم(الحمدلله)

    مشکلی که من دارم ریشه طولانی داره،مشکل من از اونجا نشات میگیره که من بدلیل شرایط کاری پدرم که ایشون هم کار آزاد دارند،از 10 سال پیش زمانی که تازه پا به دانشگاه گذاشته بودم به دلیل دست تنها بودن ایشون در کارشون (کارشون کاری با درآمد خوب ولی بسیار سخت هستش) با ایشون وارد کار شدم،لازم به ذکره که کارم هم با رشته تحصیلییم مرتبطه.بعد از گذشت چندین و چند سال ایشون سنشون کمی بالاتر رفته و صبر و تحمل گذشته رو نسبت به من ندارند و نسبت به من فوق العاده لجوج و ایرادگیر شدن و حتی از طرز ایستادن من و نحوه مدیریت کاری من و سایر مسائل اینچنینی ایراد میگیرند،و من مثل ابزاری برای برآورده شدن نیازهای کاری ایشون شدم و رابطه پدر و فرزندی ما خیلی کمرنگ شده به نحوی که شاید اگر نیاز ایشون به من برای برآورده شدن کارهاشون نبود این اواخر تحمل دیدن من هم نداشتند،این هم بگم که وقتی سر کار میان جلوی پرسنل و افرادی که برای ما کار میکنند گاها متلک میزنند یا زخم زبون میزنند.این هم بگم که من تو این 10 سال کار با ایشون دیگه آلوده این شغل شدم و بارها خواستم از کار کردن باهاشون دست بکشم که هربار این کار رو کردم دیدم وضعم از زمانی که تحت فشار کار پیش پدرم بودم بدتر شده .
    بگذریم، حدود 80 درصد از فشار کاری ایشون روی منه و من هم از طرفی میترسم که از کار شانه خالی کنم و این پدر پا به سن گذاشته رو با حجم فوق العاده بالای کار تنها بزارم و فشار کار خدای ناکرده کار دستش بده.از طرفی هم فشار کار روی من به حدی زیاده که گاهی اوقات حتی موفق به دیدن خانواده خودم نمیشم و فقط فرصت خوابیدن پیدا میکنم،ایشون به همه چیز بدبین هست و حتی به من فرصت یک روز تنها بودن برای خودم هم نمیدن،طوری که هر موقع از شبانه روز با من کاری داشته باشند باید من فورا پیششون باشم یا اگر جایی برم با من تماس میگیرن و از من میپرسن کجا هستم!
    به هر حال فشار طاقت فرسای کار از یک طرف،وضع اقتصادی در صورت ترک کار از طرف دیگر و فشار ها و حرف ها و زخم زبان ها و چشم غره ها از سوی دیگر همه دست به دست داده اند تا من فردی منزوی و فوق العاده عصبی(مثل انبار باروت و کبریت) بشم و بارها از خدا خواستم که مرگم رو برسونه اما هربار که به چشمان معصوم بچه هام و همسرم نگاه میکنم پشیمون میشم،این هم بگم که آدم فوق العاده حساسی هستم و کوچکترین حرفی از سوی فقط پدرم روحیه ام رو متلاشی میکنه.از شما دوستان میخوام که من رو راهنمایی کنید با این شرایط چکار کنم؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید Tiamo تشکرکرده است .

    Tiamo (جمعه 26 آبان 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.