نقل قول نوشته اصلی توسط bahar.shadi
سلام سمانه عزیز

به همدردی خوش اومدی گلم

خوب عزیز دلم هر اشتباهی کردی مهم اینه که الان میدونی راه درست چیه و جامعه چقدر توش گرگ هست!

گلم ارزش یک زن به صلابتشه! پس محکم باش!

الان ناراحتیت از چه بابته؟

اون خط ایرانسل یا حتی خط ثابتت؟ حتما عوضش کن! تا اون آدم و همه مزاحم ها از زندگیت برن بیرون.

کسی که انقدر شرافت نداره که آبروی یک دختر رو به حراج میذاره فکر می می کنی انقدر ارزش داره که براش ناراحت

باشی؟ یا فکر می کنی وقتی خدای مهربونی داری که با این همه سادگیت و دل ساده لوحت از دهن گرگ کشیدتت

بیرون به حرف یک گربه سیاه بی آبرو بخت زیبای تو رو می بنده؟

گلم خدا به ما یک رسول باطنی داده به نام عقل که هوای خودمون رو داشته باشیم.

متاسفانه پدرها و مادرها خیلی مقصرن که بچه ها رو رها می کنن.

تو هنوز خیلی راه داری واسه ازدواج! خیلی چیزها هست که باید یاد بگیری قبل از رفتن توی زندگی مشترک تا بتونی

زندگیت رو توی این جامعه هزار رنگ حفظ کنی.

پس خودت رو به خاطر اشتباهاتت ببخش! خطت رو عوض کن و تمام راه های ارتباطی این مزاحم رو ببند!

از خدا طلب بخشش کن. مطمئن باش می بخشتت و از این به بعد دیگه ساده اندیش نباش و حواست رو جمع کن!

تو هنوز هم دختر خوبی هستی گلم

به درست و دانشگاهت برس و سعی در حفظ نجابتت داشته باش و برای ساخت به آینده زیبا تلاش کن.

به وقتش همسری نیکو هم نصیبت خواهد شد.

به خدا توکل کن و دیگه خودت رو برای یک موجود بی ارزش ناراحت نکن!

به حرف های یک فاسق هم هرگز اعتماد نکن! پات رو از وسط این آتیش بکش بیرون!

خدا همیشه به آدم فرصت نمیده ها!

هر موقع هم احساست خواست تحریکت کنه که بری سمت این آقا یا این روابط مجابش کن که این روابط اگر خوب بود

این همه دردسر برام بوجود نمیومد و خدا هم ما رو ازش نهی نمی کرد!

یادت باشه پسری که قصد ازدواج داره نه از مسائل جنسی صحبت می کنه نه طرح دوستی میریزه.

مستقیم میاد خواستگاری با خانوادش!

تازه مگه فقط خود پسر مهمه؟ خانوادش و فرهنگی که درش بزرگ شدن و 1001 مسئله دیگه هم مهمه.

یک گشتی تو سایت بزن تا ببینی عاقبت ازدواج های شتاب زده چی بوده. چشمهات رو باز کن!

از این به بعد بیشتر با خانوادت باش.

راستی رابطت با خانوادت چطوره؟ برنامه هات واسه آینده چیه؟




خط ایرانسل رو 2 ساله که شکوندم. الان ثابت دارم.
رابطم با خانوادم بدنیست، خصوصا با بابام خوبه. اما خودمم نمیدونم چی شد که ...
الان دارم برای کنکور ارشد درس میخونم. من اونقدرها هم ساده نبودم. اون همیشه اصرار میکرد عکس بدم، آدرس بدم اما من خیلی میترسیدم. خیلی. من هنوزم ازش میترسم. میگفت چند ماه پیش به اصرار خانوادش رفته خواستگاری یه دختری، که فهمیده دختره با یکی رابطه داره، گفت میخوام زندگی اون دختره رو نابود کنم...

نقل قول نوشته اصلی توسط hamedhd
متاسفم برای پسرایی که اینجوری رفتار میکنن
و شما هم از اولش اشتباه کردی که با این آدم حرف زدی. بیخود و بی جهت برای خودت یه شکست عاطفی تو زندگیت به وجود اوردی. کاش همون روزای اول با یه بزرگتر درمیون میذاشتی این قضیه رو مطمئنا اونا شرش رو از سرت کم میکردن
حالا هم که اتفاقی نیفتاده
انقد هم پررو هست طرف که فکر اینه که ببخشیش بعد دوباره بیاد سراغت
چی فکر میکنن این آدما؟
نه. پارسال که تموم کرد دیگه حرفی از ازدواج با من نزد، چند روز پیش هم که دیدمش گفت واسه کار اومده تهران بعدش هم میخواد بره تو شهرشون ازدواج کنه، تو این یک سال فقط میگفت منو ببخش و نفرینم نکن.