دو برادر در زمینی با هم کشاورزی می کردند و محصول رو به تساوی با هم تقسیم می کردند.
نیمه شبی یکی از برادرها از خواب بیدار شد و به خودش گفت :
برادر من زن و دوتا بچه داره ، خرج داره
بچه هاش و همسرش ازش انتظار دارند براشون لباس های خوب بخره
و امکانات مناسبی داشته باشند
این بی انصافیه که نصف محصول رو به من می ده
پس بلند شد و به انبارش رفت و بخشی از محصولات رو به انبار برادر بزرگ تر برد
همون شب برادر بزرگ تر هم بیدار بود و داشت فکر می کرد که :
برادرم باید پول هاش رو جمع کنه تا بتونه ازدواج کنه
اون جوونه و دوست داره چیزهائی برای خودش بخره ، تفریح کنه و سفر بره
پس من نباید نیمی از محصول رو بهش بدم و اون حق و سهم بیشتری داره
و او هم همون کاری رو کرد که برادر کوچک تر انجام داده بود
صبح روز بعد هر دو متعجب دیدند که محصول موجود در انبارشون کم نشده!
**************************************
این قانون کائناته که اگر ببخشی ، بهت می بخشه
اگر هدیه بدی ، بهت هدیه می ده
اگه به فکر دیگران باشی ، به فکرته
اگه سود برسونی ، بهت سود می رسونه
کاشکی خود خواهی هامون رو می گذاشتیم کنار
کاشکی عامل تکثیر مهر و بسط مهربونی می شدیم
کاشکی ...







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)