اون هم 25 سالشه ... از همون اول میدونستم اینطوریه ولی اون زمان من یه سری مشکلانی تو خونه داشتم که میخواستم فقط از محیط خونه دور بشم و فکر میکردم الان بچه است ولی بعدش که بزرگ میشه و عاقل ولی نشد !
انقدر میشناسمش که میدونم اگه بهش فرصت هم بدم از تنبلی ترجیح میده منو طلاق بده تا بره سره کار و دغدغه زندگی کردن با منو داشته باشه ... و باز هم اگه بهش فرصت بدم فکر کنم بعد از 5 سال تازه میشه اونی که من میخوام ! و این خیلی دیره !
نه سر کار میره نه دنبال کاره ... من از همون اول دنبال کار بودم و یه مدت هم رفتم سر کار ولی الان نمیرم دیگه .. جالبش اینجاست که برای کار کردن هم باید باهاش بحت میکردم که ساعتهای کاریم با اوقات فراغتش که من باید کنارش میبودم تداخل نداشته باشه !
ما از همون اول قرار بود بریم از ایران برای ادامه تحصیل و زندگی در کنار همدیگه ولی ایشون مشکل سربازی و اینا داشت صبر کردم تا درسش تموم شه بعدش رفت سربازی تا پاسپورت گرفت و وقت این رسید که برای خارج اقدام کنیم ولی خودش هیچ اقدامی نکرد و از تنبلی چون خواهرش رفته بود هند درس میخوند و رفتن اونجا آسون تر بود و کارای رفتن و ویرا و اینا رو باباش جور میکرد اسرار داشت بریم هند ولی من هندو دوست نداشتم و نرفتم ... خودم رفتم تحقیقات کردم و برای آمریکا اقدام کردیم از طریق ایشون چون مدرکه آیلس داره ومنم به عنوان همسرش بتونم ویزا بگیرم بریم اونجا ... یعنی اگه من دست به کار نمیشدم خودش هیچکاری نمیکرد برای رفتن ... و ترجیح میداد بره هند و کاراشو باباش راستو ریست کنه تا تو دردسر یه وقت نیافته !!
در مورد همه چیز بی مسئو لیته
منو تنها همه جا میفرسته حتی نصف شبا
در مورد احساساتو عواطفم خودشو مسئول نمیدونه
و خیلی تنبله
به من زنگ نمیزنه
منو دکتر یا بیمارستان نمیبره وقتی مریضم
و کوچکترین چیزی روزشو خراب میکنه .. من باید همش مراقب همه چیز باشم که روزش خراب نشه !
help me plzzzzzzzzz![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)