به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 66

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 دی 00 [ 13:32]
    تاریخ عضویت
    1386-11-26
    محل سکونت
    تهران بزرگ
    نوشته ها
    1,452
    امتیاز
    50,483
    سطح
    100
    Points: 50,483, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکرها
    2,842

    تشکرشده 3,286 در 817 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: << سوتی های شنیدنی شما >>




    من الان در محل کارم هستم ساعت ١١.٣٠ شبه ٢ ساعت پيش گشنم شد تو يخچال هيچي نداشتم تو فيريزرو نگاه کردم ديدم يه تيکه گوشتچرخ کردس انقد خوشحال شدم که نگو , درستش کرمو با نون خوردم مزه سگ ميداد خيليم بو ميداد.
    الان که خورمش يادم افتاد اين يه تکه گوشت نظري بود که فاسد شده بود که مامانم 6 ماه پيش داده بود بدم به سگم که حتي سگه هم نميخوردش.
    روم به ديوار الان انتظار ملک الموتو ميکشم, تو اين منطقه صنعتي در پيتي که کار ميکنم حتي اگه رييس جمهورم به اورژانس زنگ بزنه کسي به سراقش نمياد.
    فقط اي کاش قبل رفتن يه بار سوسانو رو از نزديک ميديدم :(



    چند وقت پیش از بانک اومدم بیرون سوار ماشین شدم همون آن یه موتوری که 2 نفر بودن کیف یه پیرمردی رو زدن و فرار ...منم حس ژان گورل بازی گرفتم افتادم دنبالشون بعد مدتی تعقیب و گریز پلیسی جفت کردم باهاشون یارو عقبی دست کرد تو کاپشنش یه کلت دروورد واسم بای بای کرد ... همون لحظه یاد یه ضرب المثل تبتی افتادم که میگه :
    *فاصله بین شجاعت تا حماقت از مو نازکتره *
    گفتم نوش جانتون سر فرمون و کج کردم و فـــــــرار


    یه روز که با مامانم بیرون بودیم با هم تو ماشین داشت با موبایل به بابام زنگ میزد که یه دفعه یه افسر از دور نمایان شد مامانمم همچین هول شد دست و پاشو گم کرد و گوشی رو آورد پایین گفت ای وای پلیس!!!!!!!!!

    قیافه من در اون لحظه :-O

    واقعا حرفی برای گفتن ندارم !!!


    الان توو شریعتی یکی از پشت زد بهم :|

    پیاده شدم دیدم راننده ماشین پشتیه خون صورتشو ور داشته

    حول کردم میگم آغا انقد شدید نبود تو چطوری اینجوری شدی ؟

    میگه دستم توو دماغم بود زدم به تو آرنجم خورد به فرمون انگشتم تا بند دومش رفت توو دماغم :|

    پدسگ تعریف کردن داره آخه؟؟؟؟

    خبرت خسارت بخوره توو سرت تعریف نکن واسم حد اقل :|



  2. 16 کاربر از پست مفید lord.hamed تشکرکرده اند .

    lord.hamed (چهارشنبه 04 بهمن 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. سوتی دادم......
    توسط tan.haam در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: چهارشنبه 17 مهر 92, 15:27

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:04 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.