سلام
تا زمانی که دنبال مقصر بگردی آرامش نداری.
تا زمانی که دو دو تا 4 تا کنی و هزینه حساب کنی آرامش نداری
وقتی که از خدا طلبکار باشی و بگی نتیجه توکلم این بود وای به روزی که توکل نکنم وضعیت همینه
سهم خودت رو در شرایط بوجود آمده بپذیر
نمی خوام وضعیتت رو بدتر کنم ولی با توجه به شناخت اولیه ای که نسبت به حساسیت آقای خواستگار داشتی باید خیلی زودتر از اینها خودت رو از این رابطه بیرون می کشیدی. ولی به اسم توکل منتظر شدی که خدا به جای تو تصمیم بگیره و در نهایت هم از خدا شاکی هستی.
الانم شاید تو ذهنت میگی تو هم اگه جای من بودی که تو خانواده ای که روابط دختر و پسر فلانه ... به دلیل بی تجربگی خودت رو محق می دونی!! و خانوادت رو مقصر.
من تا حالا اینجوری استنباط کردم که نقش خودت رو تو موفقیت هات و داشته هات پررنگ میدونی و نقش خدا و خانواده ت رو تو نداشته ها و شکست هات پر رنگ. درست استنباط کردم؟
من دقیقا در شرایط مشابه تو قرار داشتم. ولی بعد بهم خوردن رابطه خدا رو شکر کردم که مانع بدبختیم شد.
می دونی چرا؟
فکر کنم آدم معتقدی هستی. من پروردگارم رو با صفت سبحان میشناسم و کسی که سبحانه قادر به ظلم کردن نیست.
جدای از اعتقادات قانون طبیعت واسه بعضی ها استثنا نمیشه که . که به یکی ظلم کنه به اون یکی نه. اگه همه چیز رو نظم هست زندگی من و شما هم رو نظمه. بر اساس یه قانون تنظیم شده.
نمی دونم چرا خودت رو میخوای مجبور کنی که حتما به یکی از این خواستگارای سنتی جواب بدی؟
اگه معیارهایی رو که واست حیاتی هستند ندارن، چرا نمیگی نه؟
چرا وقتی ذهنت درگیره یه فرد دیگه هست با اینکه در عمل اون رابطه تموم شده، میخوای واسه آینده ت با یکی دیگه تصمیم بگیری؟
ببخشید بهت کمک نکردم که احساسات لطیف تر بشه و احتمالا بدترش هم کردم.![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)