:( :( :( یعنی من هیچ کاری نمیتونم بکنم واسه این زندگی؟؟؟
دیدن غم و آه کشیدن و گریه های یواشکی مامانم آزارم میده
دیدن تنهایی
دیدن رابطه ی سردشون،
دیدن خودخواهیا،
دیدن دل پر از کینه بابام،
دیدن دل پر از کینه و خشم و عقده ی مامانم آزارم میده.
اینکه اینجوری حرمتا شکسته،این که دیگه واسه هم ارزش قائل نیستن اذیتم میکنه.
دیگه تحمل جو سرد و سنگین خونه برام سخت شده...
تا کی قراره وضع اینجوری باشه نمیدونم.
این آینده ی گنگ و مبهم که هیچ امید و روشنایی ای توش نمیبنم هم آزارم میده...
خدابااا.مامانم تنهاست،ازت معجزه نمیخوام،فقط میخوام دید مامانمو عوض کنی،نگاهشو به زندگی،همین.
اشکامو که میبینی،صدامم بشنو...








علاقه مندی ها (Bookmarks)