به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 بهمن 91 [ 08:06]
    تاریخ عضویت
    1390-8-22
    نوشته ها
    33
    امتیاز
    1,095
    سطح
    17
    Points: 1,095, Level: 17
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    63

    تشکرشده 64 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array

    تمام نشدن یک رابطه تمام شده!!!

    سلام دوستان همدردی!!!
    نمیدونستم باید دردمو به کی بگم ، اصلا سنگ صبوری نداشتم که بهش بگم.امیدوارم شما بهم کمک کنید.
    من ترم پنج مهندسی برق میخونم و همون اوایل دانشگاه از همکلاسیم خوشم اومد، من اصلا اهل رابطه و دوستی و ......نبودم و نیستم!!!گذشت و گذشت و برخوردهای من با این خانوم بیشتر شد و بالاخره من کار اشتباه رو انجام دادم و سال دوم دانشگاه این موضوع رو به اون خانوم گفتم( من بحث ازدواج رو پیش کشیدم) و ایشون هم خیلی محترمانه گفتند اصلا از من توقع نداشتند و الان برای یه پسر خیلی زوده و خودش هم اصلا آمادگی نداره و ....(نا گفته نماند قبل این ماجرا ایشون رفتارهایی در برخورد من داشتند که حاکی از تمایل ایشون به من بود!!!!).
    بعد این ماجرا من به معنای واقعی مثل یه برج سنگی فرو ریختم و بماند چه بلاهای سنگینی متحمل شدم.
    من چون واقعا این خانوم رو میخواستم و بنا به دلایل زیادی ایشون رو مناسب میدیدم و از طرفی نمیتونستم دل بکنم این موضوع رو با خانوادم مطرح کردم که خانوادم از حق نگذریم برخورد بدی باهام نکردند و گفتند هنوز خیلی از شرایط ازدواج رو نداری (دیگه همتون میدونید چی رو میگم!!!) ولی اگه بخوای ما میریم خواستگاری و صادقانه شرایطمون و شرایط تو رو میگیم ، هر چی خدا بخواد.
    گذشت و اوایل امسال به هر بدبختی شماره خونشون رو گرفتم و دادم مامانم و مامانم هم با خونشون تماس گرفت ، مامان اون خانوم هم گفته بود با اینکه من میدونم جواب دخترم منفیه ولی برای احترام به نظرتون با خودش صحبت میکنم و بهتون میگم.
    بالاخره پس از کش و قوس فراوان اون دختر خانوم گفتند که هنوز سن ما خیلی واسه ازدواج زوده و ما باید درسمون رو بخونیم و ......(محترمانه گفتند نهههههه!!!!)
    بعد این ماجرا چه خونها که به دل بی صاحب من نشد ، چه بیخوابیها که نکشیدم و کلی مصیبت دیگه که بگذریم !!!!!!
    الان یه دوماهی از اون ماجرا میگذره و من تو این مدت سعی کردم با تکنیکهایی که تو سایت دوستان گفته بودند این ماجرا از ذهنم پاک کنم. داشتم روز به روز بهتر میشدم ، به درسام میرسیدم و اخلاقم بهتر شده بود که بعد این مدت این خانوم تو کلاس از من خواهش کرد با استاد صحبت کنیم تا تاریخ امتحان رو عوض کنیم و توی آزمایشگاه از من قطعه گرفت و .....
    الان دوباره ذهنم پر شده از صدها سوال بی جواب: 1-اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟ 2-دوسم داره که همچین میکنه باهام؟ 3-چرا از یکی دیگه نخواست تاریخ امتحان عوض کنه ؟ 4-.................
    الان واقعا گیج شدم و از دوستانی همچین تجربه ای دارند خواش میکنم به من بگن باید چیکار کنم؟ چه جوری باهاش برخورد کنم؟ میشه این رفتارهارو به حساب علاقه گذاشت یا نه ؟
    کار درست چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید عشق خاموش تشکرکرده است .

    عشق خاموش (جمعه 24 آذر 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.