سلام.
جمله ای از کامنت شما نظرمو بدجوری به خودش جلب کرد که به احتمال 100% ریشه مشکل شما می باشد؟
(جمله شما :إحساس ميكنم پشتم خاليه و تگيه گاه خوبي نخواهم داشت.)
من این جمله شما رو مبنای عرایض خودم قرار می دهم و به ارایه توضیحی درمورد آن می پردازم:
ببیند جمله شما نشان دهنده (احساس) شما می باشد.نه (افکار) شما!
مثالی می زنم : تصور کنید شب در منزل تنها نشسته اید و مشغول تماشای تلویزیون هستید.ناگهان صدای بهم خوردن پنجره اتاق را می شنوید به ذهنتان می رسد که دزد وارد خانه شده است.چه احساسی به شما دست می دهد؟ترس؟اما اگر فکر کنید باد پنجره را به هم زده است چه احساسی را تجربه خواهید کرد؟آسودگی خاطر.
بنابراین شما هم وقتی در زندگیه روزمره خود احساس عدم اطمینان و عدم حمایت می کنید افکار متفاوتی به ذهن شما می رسد.بنابراین این افکار هستند که احساسهای مثبت و منفی را در شما بوجود می آورند.
بنابراین شما قبل از هرچیز افکاری که باعث تشویش و نگرانی شما می شوند،شناسایی کنید.این افکار هیچ کدام از موارد فوق الذکر که در کامنت خود عنوان کرده اید نیست.حتما این احساس ناخوشایند شما از مشکلی سرچشمه می گیرد که شاید یکی از مشکلات زندگیه شما می باشد که شما آن مشکل را نادیده گرفته اید مثلا درآمد پایین نامزدتان یا ... و این مشکل نهفته به صورت افکار اضطراب آور باعث احساس نگرانی در شما شده اند.من صرفا مثال زدم.
پس شما افکار نگران کننده ای که در مورد نامزدتان دارید و به ذهنتان خطور می کند در اینجا لیست کنید تا من و دوستان هم بهتر شمارو راهنمایی کنیم.پس تاکید می کنم افکار نگران کننده رو عنوان کنید نه احساساتتون!
چون احساس با افکار متفاوت است.یعنی ریشه این احساس ناخوشایند شما مربوط به افکار نامطلوب شماست.








علاقه مندی ها (Bookmarks)