سلام من چند ماهه پیش عروسی کردم نشد بریم برای ماه عسل.تا اینکه دو هفته پیش رفتیم شمال.من و همسرم سه روز زودتر رفتیم بقیه خانوادش مادر شوهرم و خواهرشوهرام بعد از سه روز اومدن ،ماه عسل ما رو خراب کردن .خجالت نمی کشن نمی فهمم ماه عسل دو نفره هست اومدن مزاحم ما شدن.
ویلای خودشون بود منم نتونستم حرفی بزنم .حتی به شوهرم نگفتم ناراحت شدم از اومدنشون .مادر شوهر یکی از دوستاشم آورده بود خانمی در حدود 60 سال از سنش خجالت نکشید .راست رفت چپ اومد قربون صدقه شوهر من رفت.می گفت ماشالا هزار ماشالا مثل شاخ شمشاد می مونه .در آخر هم لطفش رو تکمیل کرد گفت شوهرت مثل نوه من می مونه شوهرت .نوه منم شکله اینه خوشگل خوش هیکل ولی میره با دخترای ایکبیری دوست میشه .دوست دخترشو آورده بود من ببینم دختره کوتوله و زشت بود.تا کمر نوه ام بود.
مادر شوهرم گفت شاید قسمتشون این جوره .مثل عروس من.
رسما به من گفت کوتوله زشت .هیچی جواب ندادم .شوهرم گفت بیا بریم برات خرید کنم .برد منو بیرون کلی لباس خرید .شام خوردیم می خواست یادم بره.منم غرورم اجازه نداد حرفی بهش بزنم .بهش نگفتم دیدی مامانت و دوستش به من چی گفتن!!
ولی الان که برگشتیم خیلی اعصابم بهم ریخته.میخوام باهاشون قطع رابطه کنم.میخوام به شوهرم بگم من دیگه نمی خوام مادرشو ببینم .
هر وقت یاد حرفشون می افتم سرم سوت میکشه .با شوهرم بد اخلاق می شم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)