به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 40

Threaded View

  1. #21
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 تیر 92 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1390-10-10
    نوشته ها
    205
    امتیاز
    2,107
    سطح
    27
    Points: 2,107, Level: 27
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    496

    تشکرشده 501 در 152 پست

    Rep Power
    35
    Array

    RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.

    راستي بهار جان و دوستان عزيزم، من پيشنهاد شما را عملي مي‌كنم و همسرم را با اين سايت آشنا نمي‌كنم. البته اگر خودش پيدا نكنه خوبه.
    در ضمن همسر من به خدا خيلي معتقده. به پيامبر و ائمه هم همنطور (البته يك احساس ترس هم است). ولي مناسك مسلماني را به جا نمي‌اره. و خيلي اعتقاد نداره. اما روحيه انسان‌دوستي داره.
    مسأله ديگري را هم مي خوام عنوان كنم.
    همسر من يكسري خيالفبافي‌هاي جنسي داره. در واقع در زمان مسائل زناشويي حرف‌هايي مي‌زدو مجدداً ‌اخيراً‌ مي زنه، كه تازه متوجهشدم نه تنها بهشون معتقد نيست. بلكه همان‌طور كه جريان منو مي دونيد به بدترين وجهي كه ممكنه با هاش برخورد مي‌كنه.
    فكر مي‌كنم اين مسأله در واقع يكي از قطعات پازل اشتباه مهلك من بود. در واقع الان با سرچ در اينترنت و اضافه كردن بالا بردن آگاهيم متوجه شدم كه يك‌سري از مردان داراي اين خصيصه هستند. البته اون را ناهنجاري نمي‌دونستند. اما دقيقاً‌ مطمئن نيستم كه آيا داشتن چنين تفكراتي كه يك جورايي بي‌بندباري جنسي است، آيا آفته، يا ناهنجاريه، يا طبيعيه... بايد درمان بشه و يا نه. خود من خيلي ازرده مي‌شم. و اصلاً‌دوست ندارم باهاش همراهي كنم. اما مي‌گم نكنه ضد حال بخوره. براي همين خيلي از مواقع يا سكوت مي‌كنم و يا اينكه رد مي‌كنم.
    توي اين دوسال هم تازه شروع كرده دوباره از اين جور حرف‌ها. كه آخرين بار بهش گفتم بهتر نيست در مورد اين مسائل صحبت نكنيم. دوست ندارم. احساس مي‌كنم خدا ناراحت مي‌شه و بدبياري مي‌آرم.
    داشتم مي‌گفتم كه اين اتفاق كه در عرض يك هفته افتاد كه من را از ذكر جريان آن معذور بداريد، خودم خيلي آشفته بودم. اصلا ً‌نمي دونستم دارم چكار مي‌كنم. انگار پام توي يك گل چسبناك فر رفته بود. كه همسرم فهميد و يك جورايي منو كشيد بيرون. (بعضي وقت ها با همه اين مرارت‌هايي كه كشيدم خوشحالم كه اين اتفاق صورت گرفت.)
    ازم توضيح خواست. هنوز هيچ واكنشي نشون نداده بود. همه چيز را بهش گفتم. اون روز كه فهميد فقط يك جمله گفت " واي تو چكار كردي" اين جمله هنوز مثل پتك تو سرم مي‌خوره.
    رفت بيرون و آخر شب برگشت. سياه و كبود. بغلم كرد و گريه كرد. گفت من و تو هميدگر را دوست داريم مگه نه، من گريه مي‌كردم و مي گفتم اره. به خدا دوست دارم.
    شب تا صبح بيدار بود. اما من هنوز نمي دونستم كه چي در انتظارمه.
    من خوابيدم. اتفاقاً خوب هم خوابيدم. اون جريان منو بي خواب كرده. بعد از مدت ها با خيال راحت‌تر خوابيدم.
    صبح همسرم گفت بريم محضر تا مهريه‌ات را ببخشي. گفتم باشه مي‌ريم. بدون مخالفت باهاش رفتم. توي محضر بهم گفت، يعني روزهاي جهمني ما داره شروع مي‌شه. گفتم نه اينطور نمي شه. جبران مي‌كنم.
    محضردار گفت خانم نبخش. چرا مي‌بخشي حداقل حق طلاق بگير. گفتم. نه بابت مهريه همسرم برام ملك خريده. مشكلي نيست. خانم كه مردد بود گفت تمامش را نمي‌تونيد ببخشيد يك دونه نگه داريد. همسرم گفت 5 تا بكنيد. واينطور شد كه من مهريه را بخشيدم. اومديم خونه.
    دوباره شروع كرد ازم بازخواست كردن و اولين نشونه‌هاي خشم و غضبش را بهم نشون داد. به معناي واقعي تا حد مرگ كتكم زد. التماسش مي‌كردم كه من همون ف.. تو هستم. رحم كن. اما اون گوشش كر شده بود. چشم هاش چيزي را نمي‌ديد. جاي سالم توي بدنم نمونده بود.
    فهميدم كه داره روزگارم سياه مي‌شه.. البته بعد از اون هم تيمارم كرد. گفت عواقب كارته. و بايد تحمل كني. بايد اين كناه از تنت پاك بشه.
    توي اون شكنجه‌ها من دو چهره از همسرم به ياد دارم. يك چهره ميرغضيب شكنجه‌گر بي‌رحم و يك چهره عاشق دلسوخته و سرگردان.
    دو چهره را متناوب بهم نشون مي‌داد. و من هر روز آب مي‌شدم.
    شايد بگيد چرا تحمل كردي. چرا نرفتي خونه پدرت. به چند دليل:
    پسرم، آبروي خانواده‌ام، زندگي كه به راحتي بدست نياورده بودم و خود شوهرم كه مي خواستم مجابش كنم كه اون اتفاق واقعاً يك اشتباه محض بود و لاغير.
    شوهرم بدجور بهم بي اعتماد شد. سريع هر چي كه اسناد و مدارك و اموال و پول و طلا بود از دست من خارج كرد و پنهان. خرجي روزمره را هم به شرط گزارش خريد حتي يك كيك براي بچه‌ام تامينم مي كرد.

    تا 15 روز سر كار نرفتم و لحظه به لحظه باهام بود. همراهم. يك لحظه ازم جدا نمي‌شد. همه جا هم كتك مي زد. براش فرقي نمي‌كرد كجا باشه ماشين، خونه، خيابون، پارك. ولي مرتباً‌هم اينور اون ور منو مي چرخوند. 4مين روز بود. ديدم نمي تونم تحمل كنم. خودم را از ماشين در حال حركت به بيرون پرتاب كردم. سرم دقيقاً 3 بار به جدول كنار خيابان خورد. تمام پوست صورت و دست و پاهام رفت. فكر نمي‌كردم زنده بمونم. اما موندم. بهم گفت فكر نكن با اين مسأله گناهت پيش من كم مي‌شه.
    وقتي من نبودم خودت را بنداز زير يك ماشين و بمير. براي من درد سر درست نكن. من توي ماشين براي يك دقيقاً واقعاً چشمم سياه شد. و چيزي نديدم. اما انگار خودم خودمو نجات دادم و به زندگي برگشتم. نرفتيم بيمارستان چون مشكل قانوني پيش مي‌اومد. رفت و كمي مواد ضدعفوني گرفت و زخمهام را پانسمان كرد. دو روز بعد بدنم بدجوري عفونت كرد. ممكن بود بميرم. رفتيم درمانگاه و گفتم تصادف كردم به خانواده و همه گفتم كه تصادف كردم. اما كسي باورش نمي‌شد.
    دكتر با نگاهي به همسرم فهموند كه همه چيز زير سر توئه. و آنتي‌بيوتيك تجويز كرد. در همون حال بيماري هم كتك بود و شكنجه. و اين شكنجه هاي جسمي 7-8 ماه طول كشيد. شكنجه به معناي واقعي كه زندان ابوغريب و گوانتانامو بايد بيان پيشش درس ياد بگيرن.

    البته نا گفته نماند كه 2 بار واقعاً تصميم به رفت داشتم كه باز با زور و خشونت و عاطفه جلوم را گرفت.

    باقي قضايا را هم كه جسته و گريخته براتون تعريف كردم. بعضي اوقات ازم حلاليت مي خواد. اما من واقعاً بخشيدمش.
    از نظر روحي هم كه تا همين 3 ماه پيش به طرق مختلف آزارم مي داد. مثلاً ‌با خط سابقم اس ام اس ‌هاي وحشتناكي بهم مي اومد كه واقعاً مو به تنم سيخ مي شد شوهرم معتقد بود كه اون شخص اين پيام ها را بهم مي‌فرسته. هر چند هيچكدومشون را نمي‌خوندم. كه بالاخره خاموش كرديم و يك خط ديگه برام خريد.
    با اين خط هم جسته و گريخته و يك ماه در ميون پيام‌هايي مبني بر پيشنهاد دوستي و رابطه و اينكه منو مي‌شناسه و مي‌دونه جريان زندگي من چيه مي اومد. من بي كم و كاست به همسرم نشون مي دادم. اوايلش خيلي شكه مي‌شدم. اما كم كم احساس كردم از طرف خودش داره آب مي‌خوره. بي تفاوت تر شدم. تا اينكه يك روز گفت چرا هيچ واكنشي نشون نمي دي و اينقدر سين و جيم كرد كه گفتم احتمال مي دم از طرف تو باشه. همچنين گفتم از اين موضوع خيلي هم ناراحتم. احساس مي‌كنم اينقدر ناراحتي ازم كه داري اين برخوردها را باهام مي‌كني.
    تا اينكه يكي دوبار اومد و ديگه اون هم قطع شد.

    البته فشارهاي خانواده را هم نگفتم كه چه فشاري بهم آوردند. اينكه براي چي داري تحمل مي‌كني، مي‌گفت موضوع مشكل خانوادگي و مقصر هم خودم بودم. اما اونا مي‌گفتن هر چقدر هم تو تقصيركار باشي اون حق نداره با تو همچين رفتاري را داشته باش. البته خواهرهام كه الان زندگي منو مي‌بينن همه متفق‌القولند كه خوب شد تحمل كردم و آبرو و حيثيت يك خانواده را به باد ندادم. و البته مي‌گن شرايط زندگيت و روابطتون از قبل بهتر شده. هر چند پدرم شب يلدا دوباره بهم گير داده بود كه من چكار دارم مي‌كنم. پدرم و همسرم هنوز سر جريان من كدورت دارن و با هم قهرند. البته من نذاشتم كه رو در ور بشن بكله همه ضربه ها را از دو طرف من خوردم و تغيير دادم تا بيش از اين حرمت‌ها از بين نره. در واقع اونا هيچ‌وقت با هم بحث و جدل نكردن.

    خالا به نظرتون من توي اين قصه پر غصه چه نقشي بازي كردم. بازي يك اردنگي به من بزن، نه نه من غريبم، من دست و پا چلفتي ام. يا نه رفتارم را لطفاً‌ تحليل كنيد. دوست دارم ازتون بشنوم.

  2. 5 کاربر از پست مفید omid- zendegi تشکرکرده اند .

    omid- zendegi (سه شنبه 05 دی 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ارتباط پيامكى نامزدم با دختران ديگر
    توسط دختر پاييزى در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 18 دی 94, 14:30
  2. به همسرم مشكوك شدم خيلي تو فكرم
    توسط maryva در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: پنجشنبه 01 خرداد 93, 19:03
  3. همسرم دروغ گوست و من مشكوك. ميخوام طلاق بگيرم
    توسط سارينا.غ در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: سه شنبه 15 شهریور 90, 15:12
  4. ايميلهاي مشكوك
    توسط samine در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه 07 اردیبهشت 90, 14:56
  5. پيشنهاد همكاري
    توسط آرمان 26 در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: جمعه 07 فروردین 88, 19:05

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.