خیلی آروم شدم با حرفاتون![]()
چرا میگین تجاوزی صورت نگرفته.تجاوز یعنی وارد شدن به حریم دیگران بدون اجازه
بهش فرصت این دفاع رو دادم براش ایمیل زدم حرفامو گفتم .گفتم نمی تونم تلفنی یا رو در رو باهات حرف بزنم چون خیلی ناراحتم کردی.
گفتش با اینکه نامزد شدیم ولی بازم شب ها کابوس می بینم زن کس دیگه ای شدی یا دوباره جواب نه دادی.هر لحظه منتظرم بشنوم جوابت برگشته.خواستم مطمئن شم دیگه مال من شدی.می خواستم روح و جسمم رو با تو پیوند بزنم.وقتی بهت نزدیک شدم دیدم خودتو عقب می کشی،ذره ای از کششی که در من وجود داشت در تو نبود.تمایل شدید من واسه به تو رسیدن و پیوند زدن جسم و روحم نمی ذاشت کنار بکشم.اضطراب اینو گرفتم که هنوز منو واقعا نمی خوای.وقتی دیدم التماس میکنی بهت دست نزنم فکر کردم هنوز منو شوهر خودت نمی دونی ،اون جوری که رفتار کردی هیچ دختری با شوهرش نمیکنه.یه جور گریه می کردی انگار گیر خفاش شب افتادی.فکر کردم نمیخوای با من ازدواج کنی یاد روزایی افتادم که تو حسرت تو می سوختم.اینا باعث شد خون به مغرم نرسه
حرفاش زیاد و طولانیه ولی اصل چیزی که گفت همین بود.نمی دونم چیکار کنم.درکش می کنم ولی نمی تونم ببخشمش همه چیز رو خراب کرد احمق روانی.









علاقه مندی ها (Bookmarks)