سلام.
از اتفاقی که 12 ساله افتاده خبر ندارم. اما در حد چیزهایی که در این تاپیک گفته اید چیزهایی به نظرم میرسد.
تا الان با پدر و مادرتون در مورد این احساساتتون حرف زدید؟ یا اینکه به رو نمیارید و خشمتون رو در خودتون تخلیه میکنید؟
به نظرم بهتره کمی راحت تر با والدینتون در مورد حد توانایی هاتون صحبت کنید. و در مورد چیزهایی که بهش علاقه دارید یا ندارید. چون به نظرم پدر و مادرها برای تربیت و نوع رفتار با ما به کمک خود ما هم نیاز دارند. باید خواسته های منطقی و مقبول هم رو متقابلا بپذیرید.
شما یک پسر جوان هستید.در اوج نیاز به استقلال و مورد پذیرش واقع شدن. نیاز به اثبات خودتون دارید. در این سن بیشتر از هر وقتی. پس خودتون رو ثابت کنید.
به این صورت که راهی رو که خودتون برای زندگیتون میخواید رو قاطعانه در خودتون پیدا کنید و بپذیرید. با جرات اعلام کنید که چه برنامه ای برای عمر خود دارید . و در راه اون ثابت قدم باشید. وقتی پدر و مادر هم ببینن در کار خودتون موفق هستید از فشارها و توقعات احیانا اضافی خودشون از شما میگذرند و بلکه در راه خودتون همراهی و کمکتان میکنند.








علاقه مندی ها (Bookmarks)