به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 69

Threaded View

  1. #32
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 اردیبهشت 93 [ 10:46]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    283
    امتیاز
    1,981
    سطح
    26
    Points: 1,981, Level: 26
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    439

    تشکرشده 527 در 189 پست

    Rep Power
    42
    Array

    RE: چه جوري بايد به همسرم بگم كه از اين طرز زندگي ناراضي ام؟

    سلام هاجس جان
    امیدوارم تجربه من به درد زندگی تو هم بخوره
    من هم اولین باز که وارد این سایت شدم تقریبا این مشکل رو داشتم . اما باورت نمیشه به طرز معجزه آسایی این قضیه حل شد. الان حتی نمی خوام یک لحظه از این زندگی دل بکنم
    ببین . من هم مثل تو فکر می کردم شوهرم باید بیاد بعد قهر نازم رو بکشه حداقل وقتی خودش مقصره . اما مرد ها خیلی غرور دارند نه اینکه نخوان ها نمی تونند.
    من هم مثل شما با این قهر و آشتی ها شوهرم رو اذیت کرده بودم . اما حالا کار هایی که خودم کردم رو می گم . اول اینکه یک مدت بعد قهرمون خودم رو ساختم یعنی سعی کردم وابستگی ام رو بهش کم کنم چون منم سر هر چی بهش گیر می دادم. مثلا چرا شب دیر تر از من میایی تو رختخواب چرا من و دوست نداری و .......اما تو مدتی که با هاش قهر بودم به خودم قبولونندم که هر کی یک جوره . منم هزار تا ایراد دارم . حالا شوهر من بلد نیست کادو بخره که دلیل بد بودنش نیست یا اینکه رابطه جنسی اش با من خوب نیست و ....
    واسه همین وقتی رختخوابش رو جدا کرد نرفتم پیشش. و رو خودم خیلی کار کردم
    در مرحله بعد یک روز نشستم جلوش گفتم می خوام باهات حرف بزنم . طبق معمول هم بغض کرده بودم . گفت حرفی نداریم باهم . می خواست پاشه بره که زدم تخت سینه اش گریه ام هم گرفت گفتم حرف دارم گوش کن . دیگه با اخم تخم نشست . گفتم بیا تمومش کنیم یک بار برای همیشه ( این حرف باید واقعا عملی شه ) اون هم شروع کرد که درست نمیشی و تو اینطوری هستی و ..... همینطوری که گریه کردم گفنم نه این دفعه دیگه تصمیم رو گرفتم . قهر بی قهر . دعوا بی دعوا . صدای بلند بی صدای بلند . گفتم که عاشقشم و می خوام کنارش باشم و پدر بچه ام شه .
    با گریه گفتم اون هم دلش طاقت نیورد اومدم بغلم کرد گفت من هم دوستت دارم . اما تو غرور من رو جریحه دار کردی . من هیچی ازت نمی خوام فقط بزار تو خونه من مرد باشم .
    از اون روز به بعد دیگه نزاشتم مسائل پیش و پا افتاده بنمون فاصله بندازه . هر وقت از خانواده ام بد گفت گفتم باشه . عیبی نداره . هر کی یه جوریه . خانواده اش بهم حرف زدن هم همین رو گفتم .اون هم دید من سر حرفم هستم . شروع کرد به براورده کردن خواسته هایی که من 2 سال ازش داشتم و اون بهش عمل نمی کرد . انگار یک معجزه اتفاق افتاد . واقعا از خدا ممنونم . تو این دو ماه حتی صدامون هم رو هم بلند نشده .
    چون دیگه بهش گیر نمی دم که بگو دوستم داری خودش می گه
    بهش گیر نمی دم بغلم کن خودش بغلم می کنه .
    ببین گلم از خودت شروع کن تا اون هم بتونه خودش رو تغییر بده .
    غرورش رو لگد مال نکن . تاپیک های قبلیت رو خوندم خیلی غرورش رو له کردی . مرد ها غرورشون جریحه دار شه حاضرن دل از عشقشون بکنند . بهش ثابت کن دیگه این کار رو نمی کنی .

  2. 3 کاربر از پست مفید sare jo0on تشکرکرده اند .

    sare jo0on (یکشنبه 17 دی 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:28 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.