صابر خان! شاید من منظورمو درست بیان نکردم! منظور بنده از فشار درس و سرزنش و ملامت و ... آنی نبود که از سوی خانواده و بزرگترها اعمال میشود. بلکه منظورم اون فشار و استرسی بود که خود آدم احساس میکنه و نیز سرزنش و ملامت و انگشت به دهان گزیدنی که بعدا خودت در مورد خودت انجام میدی (من که اینجوریم! شما رو نمیدونم) وگرنه مگه شما بچه مدرسه ای هستی که پدر و مادر بزور بنشوننت سر درس؟؟؟؟!!!!!! دهه! بگیر چی میگم دیگه!!!
و اما جانم برای آقا صابر گل تالار همدردی بگه که آقا صابر خوبه که تاپیک زدی و در یک همچین مکانی دنبال مشاوره و راهکار هستی تا بتوانی به نحوی بر مشکلاتت غلبه کنی و آزردگیها و خشمها و رنجهاتو التیام بدی. این خیلی عالیه. و این صبرت برای پاسخ و راهکار گرفتن از کارشناسان هم ستودنی است.
اما یک موضوع مهم و به روز و تایید شده ای هست و اون اینکه: وقتی خودت راهکار یا دانش یا مهارتی را با مطالعه و تفکر و تامل و تمرین و بازسازی و ... و خلاصه بصورت self discovery یاد میگیری، این یک چیزی میشه که قالب و سایز خودت هستش. یک تئوری شخصی، یک دانشی که هم با مطالعه و هم تمرین و درونی سازی اون مطالعات و تمرینها برای خودت شخصی سازی اش میکنی. حالا اگر صرفا بیایی و بگی من یک آزردگی و خشم درازمدت دارم باهاش چکار کنم. و احیانا کارشناسان هم در چشم بر هم زدنی چند تا پست برای شما ردیف کنند. این میشه حکایت اونکه در زمان ما معلمها می آمدند توی کلاس و چهار تا فرمول را روی تخته مینوشتند و به بچه ها مسئله میدادند تا از روی فرمولها حل کنند. هنوز هم متاسفانه هست! و خیلی از دانش آموزان وقتی عدد مسئله را از 4 به 8 تغییر میدادی دیگر نمیتوانستند مسئله را حل کنند!
امروزه چکار میکنند؟ امروزه علم میگه باید به بچه فرمول را ندهی! بلکه مسئله طرح کنی و از بچه ها بخواهی راه حل براش پیدا کنند بعد حسابی که ذهن بچه ها درگیر شد و گشتند و راه حل پیدا کردند، بر مبنای اون راه حلهایی که بچه ها پیدا کرده اند با کمک خود اونها به فرمول برسی. یعنی راهنماییشون کنی که خودشون راه حل مسئله را پیدا کنند. در واقع مهارت حل مسئله را یاد بگیرند و نه اینکه جواب مسئله یا فرمول حاضر آماده را در اختیارشان بگذاری. این برای چیه؟
برای اینکه مسائل زندگی که یکیش همین مورد شماست و مورد خیلی های دیگه توی این تالار و یا بیرون از اینجا، برخلاف مسائل کلاس ریاضیات، اکثرا جواب حاضر آماده یا فرمول حی و حاضر ندارند. خیلی از مسائل زندگی بدون پیش بینی و غیر مترقبه پیش می آیند و ما برایشان اصلا نه دانش و مهارتی آموخته ایم و نه حل کردنشان را تمرین کرده ایم. لا مصب عین اینه که بدون اینکه کلاس درس، کتاب و یا معلمی داشته باشی یهو ببرن بنشونندت سر جلسه امتحان نهایی که اصلا هم نمیدونی سوالاتش چیه!
خلاصه آقا صابر، برادر خوب من! فکر نکن که از این تاپیک جواب کارشناسی میگیری یا نه، به این فکر کن که مرتب به این سایت سر میزنی و مقالات مختلف و تاپیکهای افراد مختلف با مسائل مختلف رو میخونی، به بعضی هاشون خودت راهکار ارائه میدی، و لابلای همه اینها که هم مطالعه است و هم تمرین عملی، مهارت حل مسئله رو یاد میگیری. وقتی به اون آقایی که خیانت دیده، توصیه میکنی ارام باشه و دعوتش میکنی به خویشتن داری، یعنی هم راهکار اون مشکل رو میدونی و هم آرامش یافتن و خویشتن داری و مراقبت از جسم و جان و همینطور برو تا الی ماشا الله. و این حل مشکل و تصمیم گیری در آرامش و چکونه آرامش یافتن و توقف فکر و...را به مسائل و مشکلات مشابه هم بسط میدهی.
ممکنه یک نفر شاگرد باهوش و زرنگی باشه خیلی چیزها را سریعتر از بقیه یاد بگیره ولی به هر حال درونی سازی آنچه که اینجا میخوانیم و تمرین و تبدیل انها به عادات زندگیمون زمانبره. تغییر سخته و زمانبر. مشکلی را که 12 سال با خودت با سماجت حمل کردی و کمرت را دو تا کرده زمان میبره تا زمین بگذاری و بتوانی دوباره کمرت رو راست کنی. شدنیه اما کمی زمان میخواد. با این تلاشها و جستجوها برای یادگیری و تمرین و تبدیل دانسته ها به عمل، به مرور باعث میشه بتونی برای زندگی خودت تئوری سازی کنی. فلسفه زندگی دستت میاد. راهکاری که خودت ابداع یا کشف میکنی بهتر از هر راهکار دیگه ای بکارت خواهد آمد. و برایت عملی خواهد بود.
در این راستا خیلی مهمه که نوع نگاهت به زندگی رو ببینی چه هست؟ منظورم جهان بینی ات است. و در چهارچوب جهان بینی که برای خودت تعریف میکنی این تئوری سازیها و پیدا کردن یا ساختن و بوجود آوردن راهکارها و تکنیک ها و خط مشی های زندگی راحت تر خواهد بود. مثل اینکه الفبای زندگی رو یاد بگیری بعد خودت بتونی باهاش جمله و کلام و متن بسازی.
تلاشت در این سایت بر این مبنا باشه که منتظر و مستاصل جواب حاضر و آماده نباشی. اصول مشخصه! اخلاقیات مشخصه. درست و غلط ها بطور کلی معلومه که چیه.
شما الان یک صابر بیست و خورده ای ساله هستی که به اصول کلی زندگی آگاهی داری. توان و اختیار و انتخاب داری. فاعلیت داری. تحصیل کرده ای. توان کشف و جستجو و مطالعه و مراقبه داری. پدر و مادر هر اشتباهی کرده اند، شما در کودکی حتی اگر اذیت شدی و اسیب دیدی، الان دیگر دوران کودگی طی شده. و شما باید خودت رو در حال ببینی با همه این تواناییها. شاید یک کارشناسی با اطلاعات محدودی که از کل زندگی چندین و چند ساله شما دارد، به شما یک جور توصیه بکند و شما بروی نزد کس دیگری و او طور دیگری شما را توصیه کند.
شما به این راهکارهای جزیی تکیه نکن.
اصول را یاد بگیر. اصول مشخص است. بر مبنای اصول راهکار کشف کن. و نیز با جزییات زندگی خودت، شرایط زندگی و اطرافیان و شکل خاص زندگیت و تجاربت و جهان بینی ات، برای خودت تئوری سازی کن و اصول خودت را به وجود بیاور. اصول و خط مشی های عملگرایانه ای که بر مبنای اون زندگی را برای خودت و دیگران آرامشبخش کنی.
تو میتووووووونی![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)