من به لحظه جدایی فکر میکنم داغون میشم...در جواب بم جز بد و بیراه به خودش.بم گفت : من فکر میکردم که زن و زندگیم جدا و این کاررام جدا.کارشناسا کمکم کنید.من هر شب و روز گریه میکنم.مدارک خیانتشو میبینم حالت تهوع میگیرم.بگید پیش روانپزشک برم؟چه کنم؟ما از لحاظ عاطفی مشکل نداشتیم.خوب منم تحت فشارم.باید خیانت کنم؟
میخوام تلاش کنم تا جایی که هم خدا تحسینم کنه.هم با آرامش جدا شم.که بگم سعیمو کردم...نشد.راهنماییم کنید کارشناسا.









علاقه مندی ها (Bookmarks)