مارال جان،درود بر شما
جانم برایتان بگوید که یک گفتاری بود که در آن یکی دوستان همراه این پرسش را در انداخته بود که چرا برخی دوستان دیگر که مشکلاتی دارند و ما در پاسخ آنها راه حلی را ارائهمی دهیم،چرا باز حرف خود را می زنند و به راهنمایی ما توجهی نمی کنند . . . .اکنون خواهش بنده آن است تا بکوشی مشکل خود را حل کنید و نه آنکه مدام دور باطل ناراحتی را تکرار کرده و جزو *آن دوستا دیگری که گوشی شنوا ندارند* باشید؛
بنابرین این جانب دوباره اصل سخنم را بیان می کنم:
موضوع خیلی مهم دیگر آن است که زیاد روی رفتارها و گفتارهای مادرشوهرتان تمرکز نکنید و سرگرمی یا کاری داشته باشید؛مشکل اصلی شما این است که خود را درگیر یکسری آداب و رسوم الکی کرده اید.بالفرض که پدرتان جراحی سختی کرده و آنها بجای عیادت از پدرتان آمده اند منزل شما؛خوب بیایند . . . چرا اینقدر خود را و هویت و شخصیت و احساسات خویش را و توهین شدن یا نشدن به خوتان را در گرو رفتار یا سخنان مادرشوهر خود می بینید؟؟؟؟؟!!!!!!!!یعنی چه؟
بگذارید هر کاری خواست بکند،اگر کسی در میان جمع به شما مدام فحش داد و شما هم بی گناه بودید،مگر باید خود را به خاطر بی ادبی او آزار دهید!!!!مشکل شما این است که برای دیگران خیلی ارزش قائل بوده و اعتماد به نفس لازم را ندارید.چرا خودتان را ناتوان جلوه می دهید؟چرا بیخود غصه می خورید؟مگر به حضرت مجمد(ص) ناسزا نمی گفتند و مگر آزادگان ما را مدام شکنجه نداده و فحش نمی دادند؟مگر بقیه با اطرافیان خود چنین مشکلی را ندارند؟؟؟
اینها را یواش یواش گفتم که مطلب اصلی را به شما بگویم . . . .اینکه *تقصرکار اصلی* خود شمایید!!!چرا؟؟؟؟زیرا واکنش نشان داده و ناراحتی خود را ابراز می کنید و تازه آن را به شوهر خود تسری می دهید.اندکی تحمل داشته باشید و پس از شنیدن سخنان مادرشوهرتان نروید و غصه بخورید؟؟براستی آیا آبرو و شخصیت شما دست اوست یا کنترل احساسات شما؟؟این خود شمایید که مقصر اول و آخرید . . . بی تفاوت باشید و تنها و لبخند بزنید . . . سخت است،یک بار هم شده این سختی را تحمل کرده و بی تفاوتِ بی تفاوت باشید . . .اگر خودتان شنیدید،آن را برای شوهرتان زودی نروید و بگویید و اظهار ناراحتی کنید یا اگر دیگران به گوش شما رساندند،نباید ناراحتی خود را جلوی آنها بروز دهید؛من براستی نمی فهمم چرا از حرفهای آن زن ناراحت می شوید؟؟؟؟؟؟؟بگذارید تا می تواند هر چه دلش خواست بگوید،هنگامی که شما بی تفاوت هستید و در درون خود آرام او هم خسته می شود و قافیه را می بازد.
اگر هم به گوش شما رسید که پشت سرتان ی گویند:فلانی سیب زمینی است یا بی خیال یا بی غیرت،بگذارید بگویند؛چون این نظر و حرف آنهاست و شما به خودی خود برتر،پاک و خوب و با اعتماد به نفس هستید و حرف دیگران فقط و فقط حرف است و حرف *حقیقت وجودی* شما نیست.
مثلاً مادرهمسرتان به دیگران می گوید که:این دختره لقمه ما نبود یا پسرم را گول زده است یا . . . .مگر حرف او درست است؟مگر شما چنین هستید؟اگر غصه می خورید یعنی بله من دقیقاً همین جوری هستم که مادرشوهرم می گوید؟مگر اختیار احساسات و فکر و عزت نفس شما دست این یکی یا آن یکی است؟؟!!!
شما اعتماد به نفس ندارید و خود را با حرف دیگران تعریف می کنید و این خیلی بد است و زیان آور.حرفهای مادرشوهر شما یا اصلاً کل آدمهای روی زمین درباره شما اگر بی گناه باشید،هیچ ارزشی نداشته و وجود خارجی ندارند و پوچ و هیچ هستند.
دوست دارم نظر خود را درباره اینکه مقصر اصلی خود شمایید،بگویید.آگاه،تندرست و شاد باشید؛بدرود.








علاقه مندی ها (Bookmarks)