
نوشته اصلی توسط
elham safavi
من کاملا حرفاتون رو قبول دارم. ولی هر وقت میخوام در موردش صحبت کنم نمیتونم. زبونم بند میاد. یه کاری کردم که امیر فکر میکنه چی شده. چه موضوعیه که اینقدر من بابتش ناراحتم. حتی یه بار که خیلی بابتش ناراحت بودم گفتم اصلا تا آخر عمر نمیخوام ازدواج کنم. میدونم کارم اشتباه بود ولی چکار کنم. خیلی داره اذیتم میکنه.
در مورد خونوادش هم میدونم اونا نباید ظاهر من رو بپسندن ولی به هر حال منو میبینن دیگه. نگاه هاشون ممکنه آزاردهنده باشه. یا یه حرفی بزنن. منم بزرگترین عیبم اینه که خیلی حساسم. رو حرفی که بهم میزنن یا برخوردی که باهام میکنن
علاقه مندی ها (Bookmarks)