خانمی اشتباه نکن. احساس می کنم چقدر موضوع من و شما با هم شبیهه. خانواده منم مثل خانواده تو هستن. با اینکه من چیزی کمتر از بقیه همسالانم ندارم اما به محض اومدن خواستگار دیگه به هیچی توجه نمی کنن و میگن همین خوبه . همینو قبول کن. واقعا نمی دونم به چی فکر می کنن. به همین دلیل بود که نتونستم خواستگارم رو از همون اول باهاشون آشنا کنم و ازش خواستم اول خودمون آشنا بشیم و در صورت توافق خانواده ها رو در جریان بذاریم. چون می دونستم به محض اینکه ببیننش اون قدر بابت دو دل بودنم سرزنشم می کنن که مجبور میشم قبولش کنم. در مورد خواستگار هم اون آقا هم یه جورایی شبیه خواستگار تو بود. یه مرد سنتی با توقعات سنتی.
خلاصه اینو می خوام بگم که غصه نخور عزیزم. حالت رو درک می کنم. حداقلش اینه که خیلی جلوتر از منی. کاش منم مثل تو زود متوجه می شدم و یه سال و نیم از وقتم رو صرف این کار نمی کردم.
اون به دردت نمی خورد. فکر نکن که جلوش کم آوردی و خرد شدی و ... . این احساساتت موقتیه . فقط سعی کن کاری (نه اس ام اس ، نه تماس ، نه برخورد و نه هیچی ) نکنی. باور کن بعد یکی دو ماه به احساسات امروزت می خندی. خانوادت هم شک ندارم که کنار میان با این موضوع.
اگه خواستی تاپیک منم بخون. هرچند بیشتر روی بدبینیش تاکید کردم ، اما اختلاف فرهنگی بینمون زیاد بود که این مشکلات پیش اومد
http://www.hamdardi.net/thread-27015.html








علاقه مندی ها (Bookmarks)