کبود جان باید ریشه یابی کنی ببینی این تمایلت، از کدوم نیاز و از کدوم تفکر سرچشمه گرفته.
نیاز به قدرت؟ یا نیاز به حامی؟ یا...
تفکر اینکه مردهای سختگیر و خشن آدم های قوی و محکمی هستن؟ تفکر اینکه ای کاش جای فلان دوستم بودم (دوستی که پدرش این ویژگی ها رو داشته)؟ یا ...
یه نیازی یه تفکری یه احساسی پشت این تمایل تو هست. اگه نسبت بهشون آگاهی پیدا کنی، یه درصد زیادی از این تمایلت خود به خود برطرف میشه. و درصد باقیمانده رو هم باید با ارضاء اون نیازها از راه های درست، برطرف کنی.
خیلی وقتها ویژگی ای رو خودت دلت میخواد داشته باشی، مثلا قدرت (ای کاش من اونقدر قوی بودم که زورم به زن پدرم یا پدرم یا مادرم یا... میرسید!). این آرزو میتونه در کالبد یه مرد خشن تجلی پیدا کنه. و بعد هم تو به اشتباه فکر کنی اون مردیه که دلت میخواد باهاش ازدواج کنی، در حالیکه در واقع اون مردیه که کودک درون تو آرزو کرده ای کاش بود و انتقام میگرفت.








علاقه مندی ها (Bookmarks)