سلام دوستان عزیزی که لطف میکنین وقت میذارین تا به من کمک میکنین.
زندگی موفق عزیزم.
من واقعا نمیدونم چرا درس نمیگیرم؟چرا وقتی میدونم نباید روی حرفش حرفی بزنم یادم میره؟ چی کار کنم یادم نره؟باور کن حتی مینویسم که با نگاه کردن به خطم یادم بمونه که وقتی نظری درباره چیزی داره من نظر مخالف ندم،اما ... یعنی ایکیو پایینی دارم؟علتش چیه؟به خدا از خودم خسته شدم که یک اشتباهو هی تکرار میکنم.
چی کار کنم که هیچ چیز جز نظر اون تو ذهنم نباشه(اینکه نظر درست چیه،یا عابروی خودمون...)لطفا اگه خودت تجربه ای داری بهم بگو تا انجام بدم.
خوشخبر عزیز
همونطور که من به تنهایی با مشاور حرفامو زدم،همسرم هم تنها حرف میزد و من پشت در اتاق بودمو اصلا ازش نپرسیدم چون میخواستم حرفاشو راحت همیشه به مشاور بگه و فکر نکنه باید به من حواب پس بده.
مشاوره بهمون گفت که چهارتا تکلیف انجام بدیم و به هم چیزی دربارش نگیم
1_چه کارهای همسرم انجام دهد مرا ناراحت می کند؟
2_چه کارهایی همسرم انجام دهد مرا خوشحال میکند؟
3_چه کارهایی من انجام دهم همسرم را ناراحت می کند؟
4_چه کارهایی من انجام دهم همسرم را خوشحال می کند؟
ما رابطه ج ن س ی خیلی خوبی داریم و فکر میکنم هردو الحمدلله راضی هستیم(البته به جز بعد دعواها!)
بله خوشبختانه خیلی عاطفی هستن و این خیلیییی عالیه.
جوانه عزیز
متاسفانه من به شدت از عصبانی شدنش میترسم و همین باعث شده اون از این حربه سو استفاده کنه.
به خاطر کمبود اعتماد به نفس،ترس از ترد شدن از طرف اون... یا دلایل دیگه من از اول با این برخورداش خیلی ساختم.و دقیقا برعکس ظاهر مغروری که داره منم فکر میکنم احساس حقارت میکنه و سعی داره با تلاش برای کمک گرفتن از خانواده من(قبلا گفته بودم که دائم تحقیرم میکرد که بابات چرا واسه تو خونه نگرفت؟بابات ماله عصر هجره که بین دخترو پسر فرق میذاره و واسه پسراش خونه میگیره واسه تو نمیگیره...) این احساسشو کم کنه که البته فکر کنم بیشتر شده ولی این خواسته هاش تمومی نداره .
گل ارای عزیز
شما اگر کسی باشی که از همه چیت گذشتی از کلاس های مذهبی مورد علاقت از خیلی کارهای مذهبیت(مراسمات، مستحبات...) گذشتی که نکنه همسرت ناراحت شه(با اینکه قبل ازدواج اون منو میشناخت و قبول کرده بود)،تو فامیل به شوهر ذلیل معروف باشی و خلاصه فقط و فقط از درون ناراضی باشی و اینهمه مدارا کنی ، بعد مانند جواب شما رو افراد مختلفی که نمیشناسنم بهم بدن وقتی که دوباره این نظرو شما دادی خیلی دلم شکست که من دیگه باید چی کار کنم که تاثیر بد اعتقادی نذارم؟دیگه از این بیشتر نزول کنم؟
حتی ظاهرم خیلی عوض شده که اون جلو دیگران احساس حقارت نکنه... راستش فکر نمیکنم دیگه اعتقاد زیادی ازم مونده باشه که به خاطرش اون ناراضی باشه.
حتی گاهی فامیل به خاطر تغییراتم بهم تیکه میندازن.
به هر حال ممنونم که برام دعا میکنی دوستم.البته در صفحه اول هم اشاره ای به این که دیگه البته شاید به قول شما ظاهرا مشکلی درین زمینه نداریم کرده بودم.
دوست دوم فرموده بودند که تایپیک اول من با نام تفاوت های اعتقادی من و همسرم ایا حل شده؟ نه متاسفانه اصلا حل نشده اما با گذشت این مدت من پذیرفتم که حرفهای همسرم قبل ازدواج و رفتارهاشونو فراموش کنم و بپذیرم که اعتقادات فعلی ایشون همینه و من باید باهاش کنار بیام.البته در این بین من به ایشون نسبت به اوایل ازدواج خیلی شبیه تر شدم اما ایشون تغییری نکردند(بنده کمتر به مسائل عتقادی الان بها میدم متاسفانه)
اما ممکنه همین اختلاف باعث بشه به قول جوانه عزیز احساس حقارت کنه.مثلا حس کنه پایینتره و بخواد جبران کنه. در این صورت من چطوری باید بهش بگم اینطوری که فکر میکنه نیست؟من سعی میکنم که همیشه در این زمینه(نمیدونم کار درستیه یا نه)خودمو خیلی جلوش بشکنم.یعنی بهش میگم که من از بدترین بنهد های خدام،منی که همسرم ازم ناراضیه هیچ جایی پیش خدا ندارم...
ولی فکر میکنم مشکل ما این نیست که اون فکر کنه من خودمو بالاتر میدونم،چون نه هستم و نه اون این فکرو میکنه.فکر میکنم همه چی برگرده به همون احساس حقارت...
نمیدونم شاید هم هیچ ربطی نداره اما مهم اینه من باید چی کار کنم؟خیلی خستم
- - - Updated - - -
کل مردها و بهتره بگم کل انسانها از تعصب و دفاع کردن و موضع گرفتن بدشون میاد و تحریک میشن میخواد سر هرررر موضوعی باشه از خونواده گرفته تا دین و حتی یه برنامه تلوزیون!!! و هرچی.... عصبی و غیر عصبی هم نداره.
د
دقیقا... خوب من چطوری تشخیص بدم که این حرفی که میزنم الان دفاع از چیزی با تعصبه یا دارم نظرمو میگم؟
گاهی فکر میکنم کاش لال بودم...








علاقه مندی ها (Bookmarks)