سلام دختر مهربون
میدونم حرف من اونی نیست که شما منتظر شنیدنش هستی و به خاطرش تاپیک باز کردی
ولی منم دقیقا حس تو رودارم
از زندگی و زنده بودن خسته ام
آخه اگه خودکشی گناه نبود تا حالا حتما از این زندگی پر از درد و غم راحت شده بودم
امیدوارم تاپیک شما بتونه حس و حال منم عوض کنه
تا شاید اینقدر به مرگ فکر نکنم
دیروز تو یکی از مرکز خریدهای شهر ما یه دختری از نرد ه های طبقه سوم پرت شد پایین و افتاد رو کف زیر زمین و خون همه جا پخش شد خیلی لحظه بدی بود
من آرزو کردم که کاش جای اون بودم و تو یه حادثه میمردم
خداجون نمی خوام ناشکری کنم ولی از زنده بودن خیری ندیدم
رندگی قصه ی تلخیست که از آغاز ازل بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم








علاقه مندی ها (Bookmarks)