خودش که زنگ نزد و با شناختی که ازش داشتم میدونستم نمیزنه . دیروز بعد 1 هفته زنگ زدم برداشت و جواب داد و نسبتا خوب باهم حرف زدیم و حس کردم دلش واسم تنگه، بدون هیچ حرفی از کارا و بی خبری 2 هفته ایش. امروز تا عصر موندم زنگ نزد، زنگ زدم برنداشت ولی بعدش مسج داد کاری داشتی؟. باز گفتم روابط بهتر شه و زنگ زدم ، گفتم شما که حال مارو نمیپرسی گفت حالتو پرسیدیم پشیمونمون کردی،که گفتم سر حرفارو باز کنم تا چیزی تو دلمون نمونه و از دل هم دربیاریم. حرفامو زدم و گفتم بهم بدبینی و بی توجه به خواسته ها و احساساتم و باهام مخفی کاری داری و کار اونروز و ندادن مدرکم رو یجورایی توجیه کردم، ولی همش میگه من مشکلی ندارم و تو بهم دروغ میگی و جلو خونوادت باهام بد رفتاری میکنی،جایگاه و مقام مرد رو نمیدونی!!! این کارات زیاد تکرار شده.
انتظار داره تهمتا و کنایه ها و دروغای خودش بهم بر نخوره ولی یه شوخی که باهاش جلو خواهرم کردم بهش برخورده!!! گفتم دلم برات تنگ شده گفت مرسی ولی اگه دلت تنگ میشد اونروز مدرکو بهم میدادی!!! گفتم ناراحت شدم که وامو از من مخفی میخاستی کنی و بهم دروغ گفتی،گفت تو برا خودت برو وامتو بگیر، چکار داری که من وام بگیرم یا نه. گفتم این حرفا چیه، نباید بین زن و شوهر پنهون کاری باشه، اونم وامی که با سند ازدواجمون قراره بگیری.گفتم مقصودت ازین بازیا چیه، این کارا نشونه ضعفته چرا نمیخای با صحبت مشکلاتو حل کنیم. گفت منظوری ندارم ازین کارام .سعی داشتم متقاعدش کنم و گفتم یسری اشتباهاتم رو قبول دارم ولی چون مکالمه براش خوشایند نبود باز بین صحبت بهانه آورد وقت نداره و قط کرد و دوباره گوشیشو خاموش کرده.
این بشر حرف دل منو متوجه نمیشه فقط به ظاهر قضیه و مال من و مال تو و کار من و کار تو، خونواده من خونواده تو کارداره. گناهای خودشو قبول نداره و همش منو متهم صد در صد میدونه و بدون هیچ تلاشی برا بهتر شدن رابطه میگه من تلاشمو کردم. گفت هفته پیش اومده بود شهرمون و لی یسر هم بهم نزده بود و گوشیش یکسره خاموش بود. امروز هم گفت نیومدم ولی 90 درصد اومده و به من داره دروغ میگه که نیاد پیشم.نمیدونم مقصودش چیه؟ نه رابطرو میخاد خوب کنه و نه حتی میاد صحبت کنه با خونوادم تا تکلیفمو بدونم. کلافم از دستش. حس میکنم میخاد رابطمونو ولی یه فورسی بهش اجازه نمیده. نمیدونم این فورس مادره، تصمیم جداییه، قرار دادن شرط ادامه برامه یا کش دادنش و بحران سازیش واسه خراب کردن منه.
من میخام همه چیو فراموش کنیم و از نو جبران کنیم برا رابطه بهتر و خوب گذشته هامون. چطور ازش بخام؟چکار باید کنم دیگه؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)