نقل قول نوشته اصلی توسط پینار نمایش پست ها


اون میدونه من نمیتونم حالا حالاها ازش جدا شم بخاطر همین از هیچ کار بدی تو حقم کوتاهی نکرد بارها بهش گفتم از زندگیت میرم اگه اینطوری ادامه بدی ولی نتونستم برم بارها وسایلمو گذاشت دم در گفت برو ولی نرفتم بارها برای یکی دو روز رفتم خونه مادرم نیومد دنبالم حتی یه اس ام اسم نداد ولی خودم برگشتم بارها وحشیانه کتکم زد پیش دخترش بهم اهانت کرد بهم گفت ازم متنفره ولی بازم تحمل کردم و موندم الانم که خودم دیدم میکشه و الانا نه بهم محل میده نه چیزی برای خونه برای خوردن میخره خودش میخره دوتایی میخورن و نه پولی بهم میده تازه قفل خونه رو هم عوض کرده بهم نمیدههههههههه


این داستانه؟ میخوای اعصاب ملتو خورد کنی؟ مریضی؟ :mad: مازوخیست داری؟ :mad: توی اون خونه موندی چه کار؟ که مزاحم مادرت نباشی؟؟؟؟؟؟
چرا؟ چه مشکلی داری که نمی تونی جدا شی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه نمیگی سر کار میری! خب اگر میتونی خرج خودت رو دربیاری کم کم مستقل شو، برو واسه خودت یه سقفی پیدا کن زندگیت رو بکن! این چه وضعیه آخه؟؟؟؟؟

- - - Updated - - -

ببخشید عزیزم من همه پست هات رو نخونده بودم. مشکل مالی.
فکر کردم سر کار میری.
.
ببین تا یه سقفی روی سرته دنبال کار بگرد. میتونی پیدا کنی. مطمئنم. خودت رو نجات بده. هیچ کسی غیر از خودت نمی تونه بهت کمک کنه. شاید موسساتی باشه که بتونن ازت حمایت کنن.
.
قوی باش. تو الان یه مادر هستی. باید بتونی روی پای خودت بایستی وگرنه بعدها دخترت راجع به مادرش چی فکر می کنه؟
.
تلاش کن. کار پیدا میشه. میتونی اندازه ی یه خرجی ماهانه پول دربیاری تا برگردی پیش مادرت. اگر هیچ راهی نبود مهریه ات رو اجرا بذار.
.
به داد خودت برس. شیرزن باش! نه یه نیازمند بدبخت که میشه هر بلایی سرش آورد! این همه زن دارن توی این مملکت کار میکنن و خرج خودشون و بچه هاشون رو درمیارن؟ تو از پس خرج خودت بر نمیای؟