عزیزم یه کم آروم باش. شما که از پسر داییت هول تری.همه چیز و تند تند و توهم نوشتی گلم.
آخه به خاطر ترس از مهریه و حرف فامیل به این ازدواج ادامه بدن؟
من خانواده ای رو میشناختم, که از هر لحاظ , تو فامیلشون تک بودن. سر پسر بیچارشون همین بلا اومد.
پسر, هی کجدار و مریض کرد ,تا پای عروسی رفت.به خانوادش هم هیچی نگفته بود.بعد عروسی دختر بی آبرویی ای کرد ,که این پسر رفت کانادا. دیگه پا تو ایران هم نذاشت.
این احتمال رو بدبد, که این دختر به خاطر اطرافیان داره تن به ازدواج میده , بعد عروسی بدتر کنه چی؟ آبروی پسر داییتون و همین مهریه که پا برجاست رو باید بده. اونم با شرایط روحیه بدتر.
اصلا وقتی اولش اینه چه استثنائی باید پیش بیاد تا این خانم خجالت بکشه از شوهرش و به زندگیشون پای بند بشه؟
پسر داییتون با بدبینی , باید روزش و شب کنه. اگرم زنش دست برداره . ممکنه با همین بدبینی , دوباره خودش و اسیر دوست پسرش کنه.
من بودم ,با دختر حرف میزدم .ببینم خودش چی می خواد.اگه موافقت کنه , دختر از مهرش یا حداقل نصفه مهرش بگذره یا هر چی اصلا. در عوض پسر داییتون هم باهاش همکاری کنه , ازدواجشون بهم بخوره که از فشار خانواده اش مجبور به ازدواج زورکی نشه. می دونم حق پسر داییت این نیست که تازه همکاری هم بکنه با این خانم ولی بجاش راضی میشه دختره که از زندگی پسر داییت بیاد بیرون.
نمیدونم روحیات این دو نفر چی هست ولی با این دختر میشه توافقی جدا شد که بیشتر از این هر دو مخصوصا پسر داییتون اذیت نشه.
پست من با مدیر همدردی هم زمان شد ایشون بهترین راهنمایی رو کردند.








علاقه مندی ها (Bookmarks)