بله درست میگین همسر من حتی کوچکترین تماسی هم با من نگرفته و حتی تو دادگاه هم که میاد اصلا منو نگاه نمی کنه.
تو این مدت 3 ماهه خیلی سعی کردم روی خودم کار کنم تا بتونم یک مقدار هم برای شخصیت خودم و خانوادم احترام قائل بشم و با قضیه کنار بیام , الان تا حدودی هم به این نتیجه رسیدم که شاید ادامه به صلاح نباشه . اما مدام با خودم میجنگم که چرا جواب خانومم رو ندادم ، چرا خواهرشو از خونه ننداختم بیرون ( یعنی یه جور عقده شده برام، که ای کاش بدی میکردم و زنم میرفت )
من برای زندگیم خیلی زحمت کشیدم ، دانشجو بودم ، سرباز بودم تا آخر شب کار می کردم تا بتونم زودتر زنمو ببرم سر خونه زندگی، حالا هم دوست دارم به حرمت روزهای خوبی که با زنم داشتم تمام جوانب تصمیم رو بسنجم،دوست دارم اگه چند سال دیگه به گذشتم نگاه کنم نگم که مثلا اگه این راهو امتحان می کردم الان سر خونه زندگیه خودم بودم.دوست دارم اگه کسی از گذشتم سوال کرد من بگم که همه راهارو امتحان کردمو نشد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)