بله دوست من. من هم موافق شمام در جامعه ما جانیفتاده . ممنون از معرفی مراکز مشاوره ارزانی که فرمودین
ولی نکته ای رو بگم دوستان مجرد عزیز تمام چشماتون رو باز کنین حتی شده از دیگران هم قرض بگیرین اگه انتخاب بدی داشته باشین خ ضرر خاهین کرد تو خ از خانواده ها باید سوخت و ساخت و طلاق نگرفت . دوستی هم نباید داشت چون اگه همجنستون باشه ممکنه رو اون هم اثر بزارین زندگی اونرو هم تباه کنین( گهگداری ادم اینها رو می شنوه و یا اگه متاهل باشه ممکنه موجبات حسادت دوستتون رو و ترسش رو از قاپیدن شوهرش فراهم کنین) و اگه از جنس مخالف باشه متهم می شین به خیانت. پس بهترین کار انتخاب با چشمان باز.
نوپو ی عزیز وقتی میگم مرد متاهل = برادر یعنی یه موجود که اردواج با اون محال. نه اینکه همه رو به چشم برادر خاهر دیدن. دنیا مجازی هست اما دل ما که نیست. این حرفتون درد اور بود دوست عزیز. البته من پستهای شما رو می خونم و معمولا پستهای خوبی هستن. شیدا خانم اگه تاپیک زدم علت اصلیش یادگیری فوت و فن مشاوره به این انسانها با روشی علمی بدون احساسات بود . اگه اولین پستم رو بخونین متوجه می شین که من از مشاورین سایت تقاضای کمک کردم. من به دلیل شغلم نیاز دارم اطلاعات روانشناسیم رو از ادمها بیشتر کنم انشالله روزی این کار رو به صورت اکادمیک و یا نه حرفه ای بصورت خودخان انجام می دم. اگه میام تحقیق به خاطر کم کردن میزان مشکلات هست. راستی اون اقا الان دارن پاسخهای شما رو می خونن :) .
در ضمن داستانی رو دوست دارم خدمتتون عرض کنم که تا اونجایی که می دونم واقعیت: هدف از بیان این داستان توجیه خودم نیست می خام بگم برخی نسخه ها همه جا کاربرد ندارن. البته می دونم که علم روانشناسی سعی می کنه با بیشترین احتمال راهی رو معرفی کنه که کمترین خطر و اشتباه رو داشته باشه.
خاطره یک پرستار: پرستاری که عقد بوده در بیمارستانی کار می کرده که یه جوون سرطانی رو تو قسمت مربوط به اون بستری می کنن. از قضا خانواده این جوون چندان امیدی به زند ه موندن پسرشون نداشتن . تا اینکه بعد از چند روز این پسر عاشق این پرستار میشه . خانواده پسر با پرستار صحبت می کنن و ازش می خان که چند روزی رو نقش بازی کنه طوریکه مجرد و اون هم به پسر بها بده. پرستار با نامزدش صحبت می کنه نامزدش ( که از قبل هم ادم خشن و ایرادگیری بوده) سریع از دختر می خاد که این کارو نکنه و در صورت انجام این کار باید قید این رو بزنه( البته من یادم نیست ایشون عقد بودن یا نامزد) این پرستار هم که جرقه امید رو تو چشمان مریضش دیده بوده این کارو قبول می کنه. از اون روز این بیمار هر روز حالش بهتر می شده . نامزد پرستار هم با پرستار به هم می زنه و الان این خانم با این بیمارش ازدواج کرده و زندگی بسیار خوبی دارن.
شما جای این پرستار بودین چه می کردین! می تونین بگین زندگی این بیمار به شما ربطی نداره! البته شاید این داستان ربطی به مشکل من نداشته باشه. در کل من دنبال یه جواب منطقی بودم که برخی دوستان کمک کردن. من خودم با یه مشاور تو دانشگاه و یه مشاور دیگه صحبت کردم . اگه خاستم این تاپیک رو بزنم دوتا علت داشت یکی که عرض کردم خدمتتون ( شنیدن نظرات صاحب علم) یکی هم شنیدن نظرات شما دوستان توسط این اقا. دوست داشتم ایشون دیدگاه چند نفر مخصوصا از خانمهای و اقایون متاهل رو بشنون. در هر صورت از همکاریتون مچکرم. خودم نمی تونستم خ مستقیم به ایشون بگم هر چند گفته بودم اما اوضاع نابسامان ایشون مقداری از جدیت من کم می کرد. من خانم مغرور و جدی ای هستم نامزدمم واسه خودم نگه دارم خودش خیلی.
در کل چیز زیادی ازتون یاد نگرفتم غیر از همون مراکز مشاوره بهزیستی. ممنونم خانم هر چند این باعث نمیشه من از شما تشکر نکنم. البته باید نظر اون اقا رو هم پرسید :). از تمام دوستان بی دل زندگی موفق ترانه جان همراهی و گل رز و شیدا و نوپا( هر چند نظرتون درست بود اما برای من مناسب نبود) تشکر می کنم. خدانگهدارتان









علاقه مندی ها (Bookmarks)