دوست نازنینم
درک تو برای من خیلی راحت است چون تجربه ای مشابه داشته ام
من هم مثل تو بودم
بیرون میرفتم
مهمانی
گردش
اما شب انگار که هیچ جا نبودم
تنهایی و تنهایی
دوستانم مرا درک نمیکردند و یا حتی حوصله شنیدن تنهایی ام را نداشتند
پدر و مادرم هم از یک سو با هم مشکل داشتند و از سویی دیگرمدام از اینکه سرنوشت من اینطور شده ناراحت بودند و مدام میگفتند که حالشان بد است
انگار نه انگار که حال من از همه آنها بدتر بود
میدانم کتاب و ورزش و چی و چی همه یک مسکن هستند اما درمان نیستند
درمان فقط یک چیز است و بس
خودت و خودت
به خودت ببال
داری تنها زندگی میکنی
کار داری
تحصیلات داری و هنوز روی پا های خودت هستی
طلاق آخر زندگی نیست
بلکه میتواند برای رسیدن به پیشرفت پل باشد
خودت رو خیلی بساز
حتما سعی کن از یوگا هم بهره بگیری
روحت قوی میشه
من و دوستان رو از حال خودت با حبر کن








علاقه مندی ها (Bookmarks)