قبلا که این کارارو انجام دادی نتیجه گرفتی؟
درمورد خانوادت باید بگم که تو ازونا خیلی جلوتری.چون از دست اونا کاری بر نیومده اونا دلشون به حال خودشون نمیسوزه ونمیتونن حتی به خودشون کمک کنن چه برسه به...
اگه تو برای نجاتشون کاری نکنی اونا به این وضع نه چندان مناسبشون راضین.اما تو خواستی تغییر کنی خواستی شرایط رو تغییر بدی پس قدم بردار تو همین الان از همشون جلوتری من اطلاع زیادی از خانوادت ندارم فقط میدونم که تو ازبقیه بیشتر دنبال تغییر اوضاعی و داری باهاش میجنگی حتی الان که با اینکه حال خودت خوب نیست بازم تسلیم نشدی.این عالیه.
خانواده شما تشنه ی یک محبت و توجهن.مطمئنن مادرت ناراحتیش کم نیست هم غصه ی همسرش هم بچه هاش و هم زندگی آیندشون.بهشون محبت کن ولی کم کم یعنی یهو همه ی محبتی رو که بلدی به پاشون نریز و بعد بشینی غصه بخوری که یک طرفه هست.ما به محبت خانواده و کانون گرمش نیاز داریم پس محبت میکنیم تا دیده بشیم تاعزیزانمون دیده بشن خوشحال بشن.
درمورد تصور خشونت با خانواده باید بگم اگه ذهنتو مشغول کنی به کار و تفریح و ورزش دیگه ازین فکرا نمیکنی ضمنا این درست نیست اونا رو کاملا مقصر بدونی این تویی که باهوش و قدرت آفریده شدی پس ازشون استفاده کن.من آدم های بزرگ زیادی رو میشناسم که توشرایط بسیار بد بزرگترین ادم ها شدند. مثل پروفسورحسابی.
اصلا شرایط سخت آدم ها رو می سازه و معمولا آدم هایی که مشکل بزرگی تو زندگی ندارن از مسائل کوچیک مشکل می سازن.
پدرت به اندازه کافی داره از زندگیش بد میبینه فکر میکنی عدم رضایت رو تو چشمای بچه هاش نمیفهمه؟شاید بلد نیست مشکلاتشو حل کنه و با پناه بردن به اعتیاد خواسته صورت مساله رو پاک کنه و کار بدتروبدتر شده...نمیخواد الان خودتو زیاد درگیر اونا کنی و بهشون محبت کنی اول روخودت کارن که تنها ریشه ی زنده ی این درخت تویی.
درمورد ورزش باید بگم همه باشگاه ها بعد افطار بازن.قدم اولش سخته بری عاشق ورزش میشی.من خودم قبلا یه مشکلی داشتم که به ورزش پناه بردم بعد مدتی هروقت فکرم درگیر میشد ناخوداگاه حتی اگه خسته بودم دلم میخواست ورزش کنم.
- - - Updated - - -
قبلا که این کارارو انجام دادی نتیجه گرفتی؟
درمورد خانوادت باید بگم که تو ازونا خیلی جلوتری.چون از دست اونا کاری بر نیومده اونا دلشون به حال خودشون نمیسوزه ونمیتونن حتی به خودشون کمک کنن چه برسه به...
اگه تو برای نجاتشون کاری نکنی اونا به این وضع نه چندان مناسبشون راضین.اما تو خواستی تغییر کنی خواستی شرایط رو تغییر بدی پس قدم بردار تو همین الان از همشون جلوتری من اطلاع زیادی از خانوادت ندارم فقط میدونم که تو ازبقیه بیشتر دنبال تغییر اوضاعی و داری باهاش میجنگی حتی الان که با اینکه حال خودت خوب نیست بازم تسلیم نشدی.این عالیه.
خانواده شما تشنه ی یک محبت و توجهن.مطمئنن مادرت ناراحتیش کم نیست هم غصه ی همسرش هم بچه هاش و هم زندگی آیندشون.بهشون محبت کن ولی کم کم یعنی یهو همه ی محبتی رو که بلدی به پاشون نریز و بعد بشینی غصه بخوری که یک طرفه هست.ما به محبت خانواده و کانون گرمش نیاز داریم پس محبت میکنیم تا دیده بشیم تاعزیزانمون دیده بشن خوشحال بشن.
درمورد تصور خشونت با خانواده باید بگم اگه ذهنتو مشغول کنی به کار و تفریح و ورزش دیگه ازین فکرا نمیکنی ضمنا این درست نیست اونا رو کاملا مقصر بدونی این تویی که باهوش و قدرت آفریده شدی پس ازشون استفاده کن.من آدم های بزرگ زیادی رو میشناسم که توشرایط بسیار بد بزرگترین ادم ها شدند. مثل پروفسورحسابی.
اصلا شرایط سخت آدم ها رو می سازه و معمولا آدم هایی که مشکل بزرگی تو زندگی ندارن از مسائل کوچیک مشکل می سازن.
پدرت به اندازه کافی داره از زندگیش بد میبینه فکر میکنی عدم رضایت رو تو چشمای بچه هاش نمیفهمه؟شاید بلد نیست مشکلاتشو حل کنه و با پناه بردن به اعتیاد خواسته صورت مساله رو پاک کنه و کار بدتروبدتر شده...نمیخواد الان خودتو زیاد درگیر اونا کنی و بهشون محبت کنی اول روخودت کارن که تنها ریشه ی زنده ی این درخت تویی.
درمورد ورزش باید بگم همه باشگاه ها بعد افطار بازن.قدم اولش سخته بری عاشق ورزش میشی.من خودم قبلا یه مشکلی داشتم که به ورزش پناه بردم بعد مدتی هروقت فکرم درگیر میشد ناخوداگاه حتی اگه خسته بودم دلم میخواست ورزش کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)