این یکی دو روزه دو تا موضوع ناراحت کننده پیش اومد که باز حالم گرفته شد صبر کردم تا خوب شم بعد بیام بنویسم. سعی کردم رو خودم کار کنم که به اون مسائل فکر نکنم اما بعضی چیزها خیلی آزارم میده یکیش بابام و دیدنش توی خونه. پس هر طوری هست باید یه کاری بکنم. از یه طرف دنبال اینم یه کاری باشه که شاید بشه تو خونه انجامش داد مثل همین کیف دوزی اما واقعا تو خونه نمیشه انجامش داد. من فقط نمی خوام تو خونه باشم. دارم این چند روز همش فکر می کنم که چیکار کنم. فقط همین. هنوز نرفتم ببینم کتابخونه ها بازن یا ساعت کار باشگاه چطوره نمی دونم چرا. می خوام خوب شم اما نمی دونم چرا کاری نمی کنم ظهرها تا 2 می خوابم. فقط به این فکر می کنم که دیگه نمی خوام افسرده و غمگین باشم. یه حس قوی هم هست که دلم نمی خواد تو خونه باشم. این هم که چند ساعت نباشم نه. می خوام کلا نباشم. خیلی دوست دارم برم یه شهر دیگه. از محیط خونه به شدت بیزار و خسته ام. کاش میشد......








علاقه مندی ها (Bookmarks)