فرشته مهربون کجایییی؟؟؟؟؟
امروز سر این که من گفتم نمی یام خونه مادرت دعوامون شد و حدود دو سه ساعت با هم جروبحث کردیم و همه گذشته ها رو کشیدیم وسط و فحش و ......
اون اول گفت بیا برو خونه بابات و طلاق بگیریم ....ولی خودش پشیمون شد و منم به خاطر اینکه کم نیارم لباسمو پوشیدمو و گفتم دیگه نمی خوام و.....
خلاصه اون اومد منو نگه دار و ارومم کرد و منم گفتم باید دستت بذاری رو قران بگی واسه چی موندی با من اونم دستش رو گذاشت رو قران و گفت به خدا از دستت ناراحتم ولی واسه خودت موندم نه به خاطر کس دیگه ای و یا به خاطر ابرو نموندم و گفت همه بدبختی های ما به خاطر اینه که تو از من خواستگاری کردی و بیا گذشته رو فراموش کنیم و زندگی کنیم و بچه دار شیم
قرار شد واسه هم نامه بنویسیم حالا من می خوام نامه بنویسم کسی می تونه کمکم کنه که تون بگهم چی ناراحتم می کنه و چی می خوام ....








علاقه مندی ها (Bookmarks)