به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 22

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    مینوش و مهرااد عزیز. بازم ازتون ممنونم.

    راستش موضوع یکمی با اون چیزی که فکر میکنید فرق میکنه. او پسرخالم بود. کسی نبود که بگم بدون شناخت از من پیش اومده بود. 20 سالش نبود که بگم هنوز خودش و خواسته هاشو درست نمیشناخت. وقتی اومد خواستگاریم 26 سالش بود. دوستم داشت. هنوز باور دارم که خیلی دوستم داشت. فقط به خاطر غرورش رفت. با اینکه این دل کندن برای خودش هم اونقدر سخت بود که رو آورده بود به الکل خوردن. ولی حاضر نبود برگرده. من همه ی عشقم رو براش خرج کردم.البته به جز جسمم. چون محرم نبودیم. ما حتی یکبار هم دست همو نگرفتیم. من حتی روم نمیشد بهش بگم دوستت دارم و احساسم رو خیلی در پرده بهش میگفتم. در عین حال به پیشرفت خودم از هر لحاظ رسیدم. فقط تنها کار شاید اشتباهی که کردم این بود که توی اون دوره هرچی خواستگار برام می اومد رد میکردم چون به نظر خودم انتخابمو کرده بودم. ما همه ی برنامه زندگیمونو با هم ریخته بودیم.
    من علیرغم میلم و تحت فشار خانواده ها جواب منفی دادم. اون هم در حالی که پسرخالم به هر سازی که خانواده من زدن رقصید و همه ی شرایطشون رو قبول کرد. ولی بازم مجبورم کردن جواب منفی بدم. من فقط به اعتبار عشقی که با همه وجودم مطمئن بودم بینمون هست جواب منفی دادم و امیدوار بودم برگرده. یعنی اصلا نمیتونستم باور کنم ما بتونیم از هم جدا بشیم. دو روز بعد از جواب منفی ازش خواستم یه فرصت دیگه بده. چون دیگه مطمئن بودم خانواده ها از کارشون شرمنده شده اند. ولی او دیگه هرگز قبول نکرد.

    میدونم دوستم داشت. خیلی هم دوستم داشت. اما غرورش ضربه خورده بود.

    تا قبل از ازدواجش هر وقت میدیدمش با یه غم شدید توی چشمام زل میزد و اشک توی چشماش جمع میشد. و نمیدونید من چی میکشیدم. ولی برنمیگشت.

    همیشه بهم میگفت هیچوقت به کسی نگو شرمنده ام. خودش هم هیچوقت به کسی نمیگفت.
    ولی بعد از عقدش یه بار باهام صحبت کرد. ازم حلالیت خواست. بهم گفت شرمنده ام. گفت حتی تا بعد از عقدش هم تمام اس ام اس های اون دو سالی که بودیم رو نگه داشته بوده . گفت من عشق رو از تو یاد گرفتم و تا آخر عمرم بهت مدیونم. گفت با چیزایی که تو یادم دادی حالا میدونم چطور باید با زنم رفتار کنم و خوشبختش کنم.گفت اوج عشق رو در تو دیدم اما ازش گذشتم منو ببخش به خاطر این همه غرور و خودخواهیم. بی نهایت دوستت داشتم ولی رفتم که حداقل اینجوری غرورمو جمع کنم. گفت هیچوقت اون دو سالو فراموش نمیکنم. از بهترین دوران عمرم بود. و...

    با اینکه حرفاش همش جنبه ی حلالیت خواستن داشت،ولی کلمه به کلمه اش عین خنجر میخورد توی قلبم. باورم نمیشه دارم گریه میکنم. انگار بغضی که دو سال بود نگهش داشته بودم و به خودم اجازه نمیدادم گریه کنم،امروز شکسته و همراه این نوشتن داره اشک میشه و میریزه.

    الان 5 سال از اون جدایی میگذره. البته برای من همه چی دو سال و نیم پیش که او ازدواج کرد تموم شد. تا قبل از ازدواجش هنوز منتظرش بودم!!!

    ولی مشکل دیگه ای هم که بود این بود که از همون 5 سال پیش که قضیه پسرخالم به هم خورد،دیگه برای من خواستگار نمی اومد. یا اگر هم می اومد خانواده مخالفت میکردن. در صورتی که من به شدت نیاز به یه جایگزین داشتم. نیاز داشتم یه جوری زخمایی که به قلبم خورده درمان کنم. اما خب نمیدونم حکمت خدا چی بود. آخرین خواستگار دو سال پیش اومد. از طرفی مجبور بودم احساسات قشنگی که در رابطه با پسرخالم داشتم رو کاملا فراموش کنم.و از طرف دیگه نیاز عاطفیم رو هم کنترل کنم.
    فکر کنم این شد که کم کم کلا میلم به عشق ورزیدن از بین رفت. بخصوص که از اون همه عشقی که برای پسرخالم خرج کرده بودم احساس خشم و نارضایتی و خر بودن بهم دست داده بود.

    یکم حالم ریخت به هم. ترجیح میدم بیشتر ادامه ندم.

    راستی چطوری به مدیرا خبر بدم میخوام عنوان تاپیکم عوض بشه؟

  2. 3 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (دوشنبه 21 مرداد 92), meinoush (دوشنبه 21 مرداد 92), مهرااد (دوشنبه 21 مرداد 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:55 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.