نقل قول نوشته اصلی توسط Estaf نمایش پست ها
مطعمن باش بعد از 10سال هم نخواهی گفت

فقط ارزو میکنم زودتر ادم جدیدی وارد زندگیت بشه که احساست به راه درست برگرده و این توهم از سرت خارج بشه

برای من 11سال طول کشید ولی واسه تو ارزو میکنم همین فردا اتفاق بیفته
بعضی موقع ها فکر می کنم خودم رو نمی بخشم میگم ای کاش همون موقع دبیرستان میرفتم جلو

ولی اون موقع اگر میرفتم جلو تو اون سن نمی تونستم رابطم رو با خانوادم در جریان بزارم

در ضمن او موقع 17 سالم بود تا 25 سالگی هم که نمی تونستم کاری کنم یعنی 8 سال باید پنهانی دوست بودیم

مگه میشه اخرش لو میرفت دیگه 8 سال مگه امکان داره

=====

اصلا یه عشق دو سر شکست برای من بود

نه میشد تو دبیرستان جلو برم

نه الان میتونم با خیال راحت در هیبت یه خاستگار جلو برم

=====

شما خودت میگی نامزد خواهر من 2 سال عقد بود ولی خب الان داره خونه میسازه این نشون میده که دستش تو جیب خودش هست

من با 2 سال عقد بودن مشکلی ندارم اصلا 3 سال عقد باشیم

مشکل من اینه که شغل ندارم و به خدا بهانه نیست

من اصلا رفتم جلو اونم مجرد بود صورت خوشی نداره از بابام پول بگیرم بعد اونو برم بیرون و تفریح و ... یا براش کادو بگیرم

کار موقتی 2 بار داشتم ولی به درد نمیخورن 2 الی 3 ماه کار کردم بعد ول کردم باید دنبال یه شغل حرفه ای و درست حسابی باشم که اونم تا 2 سال دیگه قعطا همه چیز رو با هم از دست دادم

=====

امروز به مادرم گفتم یه مسئله خیلی مهم که تمام زندگی پسرت رو تحتت شعاع قرار داده بگم

گفت تو تنها هدف و امید زندگی منی بگو هر کاری لازم باشه برات انجام میدم

تو دلم گفتم مشکلم شغل اخه نمی تونی کاری کنی که

خلاصه شاید گفتم خیلی سخته برام

اگر یه روزی شانسی این دختر رو تو خیابونی جایی میدیدم عین آب خوردن میاوردم به خانوادم معرفی میکردم ولی این جوری قضیه رو مطرح کردن خیلی سخته