یک چیزی برای من جالبه . شما به یک آدم غریبه اعتماد کرده اید و ماجرا را گفته اید و می گویید او قابل اعتماد است. آن وقت خانواده خودتان را قابل اعتماد نمی دانید و هزار بهانه می آورید که شناخت باید کامل شود و چه بشود و چه بشود!! شما چه طور به یک آدمی که هم دانشگاهی شما است به هر بهانه ای سیر تا پیاز ماجرا را گفته اید در حالی که نباید این موضوع را در بین هم دانشگاهی ها و حتی دوستان دیگرتان افشا می کردید. آن وقت خانواده خودتان را بدون هیچ دلیلی به اندازه آن آدم غریبه قابل اعتماد نمی دانید.!! مگر قرار است چه اتفاقی بیافتد که همسن ها و دوستان و هم دانشگاهی های شما می توانند اطلاع داشته باشند اما خانواده شما نباید به طور کامل مطلع باشند؟!! مگر ازدواج تشکیل خانواده و یک موضوع خانوادگی نیست؟
خیلی دلم می خواهد بدانم دقیقا علت این رفتار شما چیست؟
کسی که مستقل است واقعا مستقل است هم از خانواده و هم از دوستان و غیره. من آدم های مستقل را دیده ام . آنها واقعا خودشان تصمیم می گیرند و اگر موضوعی را به خانواده نگویند به دوستان هم نمی گویند. تصمیم خود را می گیرند و بعد هر کس را دوست یا خانواده را مطلع می کنند. پس اسم این کار شما استقلال نیست. و حتی می توان اسم پنهان کاری رویش گذاشت.
خیلی دلم می خواهد دلیلش را بدانم . واقعا دلم می خواهد یک نفر پیدا بشود و دلیل این کار را به من بگوید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)