این که ایشون زندگیشو تموم شده میدونه اصلا مهم نیست ، مهم اینه که رسما و قانوناً زندگی ایشون تموم نشده !!
الان کاملا تو شرایطی هستی که فقط دوست داری خودتو قانع کنی و بگی نه مشکلی نیست ، یا حتی یه حس انسان دوستانه و ترحم نسبت به این خانم .
من اون چیزی رو که باید میگفتم گفتم ، رو هوا هم نگفتم بقیه بچه ها هم همه نظرشون رو گفتن و مخالف هستن دیگه تصمیم با خودته .
جریان من با زن شوهر دار نبود ! ولی دختری بود که خودش اومد به من پیشنهاد دوستی و آشنایی داد ! منی که هیچ وقت دنبال دوست دختر نبودم !
من بهش گفتم تا به حال با کسی نبودم و از این دوستی ها خوشم نمیاد ولی اون یک هفته هر روز اسرار میکرد که از من خوشش اومده و حداقل بهش فرصت بدم تا همو بشناسیم به قصده ازدواج ، اما بعد از دو ماه که با هم در ارتباط بودیم و حرف میزدیم و من بهش عادت کردم و احساس پیدا کردم نشست رو به روم وگفت من یک سال با یه پسر دوست بودم اما ولم کرده ، بعدش هم باز یه مدت با یه پسر دیگه حرف میزده او درد و دل میکرده ! و منه بدبخت نفر سوم بودم ! اونم منی که اصلا نه ظاهرا نه اخلاقا بهش نظری نداشتم و خودش اومد به من ابراز علاقه کرد و با حرفا و کارای زنانه منو جذب خودش کرد .
خیلی وقت ها با خودم میگفتم خدایا آخه من که هیچ وقت دنبال این برنامه نبودم فقط به عشق ابدی و ازدواج فکر میکردم چرا این دختر اومد سمت من ، مگر این اتفاق که یه دختر بره به پسری ابراز علاقه کنه واسه چند نفر اتفاق میفته ! خیلی کم پیش میاد ، واقعا نمیفهمیدم چرا من باید واسه این کار انتخاب بشم .
اگه بخوام ادامشو بگم خودش یه کتاب میشه که من چی کشیدم تا خودمو خلاص کردم ، وقتی احساس پیدا میکنی نمیتونی بپذیری که طرفت اون طور که فکر میکردی نیست و همش توجیه میاری واسه خودت .
از من گفتن بود .









علاقه مندی ها (Bookmarks)