به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 35

Threaded View

  1. #22
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 98 [ 09:29]
    تاریخ عضویت
    1392-6-02
    نوشته ها
    222
    امتیاز
    7,688
    سطح
    58
    Points: 7,688, Level: 58
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 338 در 125 پست

    Rep Power
    41
    Array
    سلام از همه دوستان عزیز که منو راهنمایی می کنن و وقت می گذارن ممنونم همه نظرات رو چندین بار می خونم

    و اما در جواب گل ارای عزیز
    عزیزم من عقدم
    توی تعطیلات و تابستون ها خانوادم ام می رن حومه شهر و چون من کارمندم نمی تونم باهاشون برم و اگه تعطیلی باشه می رم پیششون و ارتباط با شوهرم هم گاها هفته ای 1 الی 2 بار میاد پیشم و جمعه ها هم پیش همیم البته اینو بگم شوهرم از این جور آدم هاست که احساسش رو نشون نمیده و وقتی تو جمع خانواده ها هستیم خیلی سنگین رفتار می کنه از اون دوران هم که عاشقم بود هیچی نمی گه البته تقصیر خودم بود جند تا خاطرهاشو که از عشق مخفیانه اش به من بود رو بهم گفت و منم عین احمق ها تو خونه گفتم و اون ها هم بعدا بهش تیکه می انداختن و سربه سرش می گذاشتن دیگه الام خودم رو هم بکشم هیچی بهم نمی گه می گه امتحانتو پس دادی

    راستش شوهرم خیلی صبوره اگه رفتاری رو که خانواده من باهاش دارن رو خانواده اون با من داشت هرگز خونشون نمی رفتم
    من الان چون عقدم مجبورم با رفتار خواهر هام و بعضا تیکه های مامانم کنار بیام ولی اگه بعد از عروسی بازم به رفتارشون ادامه بدن باهاشون رفت و آمد نمی کنم
    وقتی شوهرم رو دیروز دیدم و واقعا به چشم شوهر نه غول چراغ جادو بهش نگاه کردم واقعا دلم سوخت واقعا دلم براش سوخت
    m-31 عزیز من الان عقدم و کارمند هم هستم بعد از کارم هم می رم باشگاه و بعد از اون هم دیگه می یام خونه به آشپزی و ... تا که دیگه شب بخوابم و دوباره روز از نو
    من قبلا گفتم واسه بابام جز حقوق ناچیز چیزی نمونده که اونم خرج دو تا خواهر دانشگاه آزادیم می شه من از وقتی رفتم سر کار دیگه حتی یک ریال از بابام نگرفتم بعدش هم که عقد کردم خرجم با شوهرمه ولی واسه خرید جهیزیه خودم باید کار کنم از طرف بابام اینها هیچ امیدی نیست
    خدا رو شکر چیز زیادی نمی خوام که خریدم تمام بشه ولی از این که مامانم می گه ما چون دستمون خالیه هیچ کاری واست نمی تونیم بکنیم ازمون انتظار نداشته باش حرصم می گیره
    چطور چون دست شوهرم خالیه پدر منو در آوردین که واست هیچ کاری نمی کنه دست کسر روی تو گذاشته به کارگراش بیشتر از تو بها می ده و ... ولی چون دست شما خالیه باید درکتون کنم و هیچ انتظاری نداشته باشم ؟؟!!!
    ویرایش توسط دختر 7 : سه شنبه 05 شهریور 92 در ساعت 08:09


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.