سلام منو شوهرم خارج از کشور با هم آشنا شدیم. آشنایی(دوستی) ما در شرایط سخت بود. منظورم از شرایط سخت دوری از خانواده و تنهایی و اینکه قبلش من یه شکسته عشقی‌ خورده بودم. ولی‌ توی این مدت خیلی‌ به هم وابسته شدیم. تقریبا بد از ۱ سال و نیم من تصمیم گرفتم که برگردم ایران چون دور از خانواده و توی شرایطی که اونجا بودم خیلی‌ اذیتم میکرد. ولی‌ ما رابطمونو از راه دور باهم داشتیم. تقریبا ۲ سال بود که ایران بودم که تصمیم گرفتیم باهم ازدواج کنیم. الان هم یه ۷ ماهی‌ هست که عقد کردیم. و هنوز رابطمون دوره چون شوهرم درسش تموم نشده. ولی‌ ۱ ماه پیش رفتم اونجا که چند وقتی‌ باهم باشیم. از روزی که رسیدم اونجا اصلا حسه خوبی نداشتم نسبت بهش، احساس می‌کنم که با خیلی‌ بهتر از اون می‌تونستم ازدواج کنم(ببخشید که اینو میگم) اصلا از ظاهر و لباس پوشیدنش و حتا قیافش خوشم نیومد! این برا خودمم جای سؤال که چطور من که نزدیک به ۲ سال باهاش رابطه داشتم اینو نفهمیده بودم. تو این مدت که باهم بودیم خیلی‌ زیادم بحث‌مون میشد، احساس می‌کردم هیچ تفاهمی نداریم و این منو بیشتر راغب میکرد که سرد شم. الان احساس می‌کنم دنبال یه بهانه‌ام که رابطه یه جوری قطع شه. حتا اونجا هم که بودم همش ازش ایراد می‌گرفتم.احساس می‌کنم واقعا دوسش نداشتم. فقط یه وابستگی بود. لطفا کمک کنین.